تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
خدا ، و بالأخره آن پىآمدهاى سريع و غيرها ، همگى در روز عيد غدير برمىگردد ، و عود مىكند ، و خود را نشان مىدهد ، و آن بركات نازله پيوسته بر أهلش فرو مىآيد و مىريزد .

[ معناى عيد در لغت و در اصطلاح مردم ]

زيرا كه كلمهء عيد از مادّهء عود است يعنى بازگشتن . در « أقرب الموارد » گويد : عيد به موسم و هر روزى كه در آن اجتماعى و يا تذكار و يادبودى از صاحب فضيلتى بوده باشد ، گفته مىشود ، و بعضى گفته‌اند : براى هر حادثهء مهمّى . ابن أعرابى گويد : براى آنكه در هر سالى آن واقع و حادثه ، با فرح و سرور مجدّدى عود مىكند . أصل كلمهء عيد ، عود بود ، چون واو ساكن بود ، و ما قبلش مكسور بوده ، آن را به يآء قلب نمودند ، عيد شد ، و جمع آن أعياد و تصغير آن عييد آيد ، كه از واحد إعلال شده بنا كرده‌اند ، يا به جهت آنكه مفردش عيد شده است ، و يا به جهت فرق ميان آن و ميان كلمهء عود كه به معناى چوب است ، و جمع آن أعواد و تصغير آن عويد مىآيد . و در أصل مادّه گويد : عاد إلى كذا يعود عودا و عودة و معادا يعنى برگشت ، و به سوى آن چيز شد . و گفته شده است : بعد از إعراض و انصراف بازگشت كرد . و نظير همين گفتار را در « صحاح اللّغة » و در « مصباح المنير » ذكر كرده است ، و در مصباح إضافه كرده است كه : و عيّدت تعييدا يعنى من در مراسم عيد حضور پيدا كردم . حال كه معناى عيد را در لغت دانستيم ، ببينيم در اصطلاح مردم و طوائف و ملل و نحل كلمهء عيد را به چه معنى استعمال مىكنند ؟ و براى وضوح اين مطلب مىگوييم : در نزد هر طائفه و جماعت ، و هر ملّت و مذهبى ، يك چيز مخصوص داراى اهميّت است كه چون سالگرد آن واقعه و حادثه ، و يا آن خاطره برسد ، به جهت بزرگداشت و تجليل از روح و معناى آن ، آن خاطره را تجديد مىكنند ، و به سرور و فرح در يادبود آن واقعه مىگذرانند و با آنكه نفس آن حادثه گذشته است ، ولى با يادبود و خاطرهء موجود باقيماندهء از آن در ذهن ، خود را به روح و جان آن حادثه نزديك مىكنند ، و نفس و روح خود را از يادبود آن أشراب و متمتّع