تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
او گفتند : لا بأس طهور ( چيزى نيست ، باكى نيست ، موجب پاكى و طهارت است ! ) أعرابى گفت : قلت طهور كلّا ! بل هى حمّى تفور « 1 » على شيخ كبير تزيره القبور ! ( تو گفتى : پاكى و تطهير است . أبدا چنين نيست . بلكه اين مرض ، تب شديدى است كه فوران دارد و شعله مىزند بر پيرمرد سالخورده‌اى كه گورها در انتظار ديدار او هستند ! ) پيامبر گفت : فنعم إذا ! فما أمسى من الغد إلّا ميّتا . « 2 » « بنابراين ، همين طور است . شب را به فردا نياورد مگر آنكه مگر او را در بر گرفت » . إشكال هفتم : اين مرد : حارث بن نعمان در ميان صحابه شناخته شده نيست ، بلكه اين نام از قبيل نام‌هائى است كه معركه‌گيران بازارى در سر گذرها در معركه مىآورند ، از نوع همان أفسانه‌ها و داستان‌هاى عنتر و دلهمه ، و مردم در بيان أسامى صحابهء پيامبر خدا كه از آنها ، در حديث چيزى بيان شده است ، حتى أحاديث ضعيفه ، كتابها نوشته‌اند ، مثل كتاب « استيعاب » ابن عبد البرّ ، و كتاب ابن منده و أبو نعيم اصفهانى و حافظ أبو موسى و نحو ذلك ، و هيچيك از آنها نامى از اين مرد نبرده است ، و از اينجا فهميده مىشود كه : در روايات ذكرى از او نشده است . چون اين بزرگان از مصنّفين آنچه را كه از أهل علم روايت شده است ذكر مىكنند ، نه احاديث داستان‌سراهاى بازارى را همانند « تنقّلات الأنوار » بكرى كذّاب و غيره . « 3 » جواب : در پاسخ اين اشكال سزاوار است اكتفا كنيم به آنچه شيخ الإسلام
هامش
( 1 ) - أو تثور - خ ل . ( 2 ) - « صحيح بخارى » ، طبع اميريّه بولاق ، ج 4 ، ص 202 در كتاب مناقب ، و در « أشعثيات » ، ص 200 كتاب الجنائز ، باب عيادة المرضى ، حضرت صادق از پدرانشان يكايك تا امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده است ، و در پايان اين عبارت را اضافه دارد كه : آن مرد در آن مرد ، و رسول خدا بر جنازهء او نماز نخواندند . ( 3 ) - « منهاج السّنّة » ابن تيميّه ج 4 ، ص 9 تا ص 14 .