فيل معروف شود .
[ قياس قضيّهء حارث با أصحاب فيل ، مع الفارق است ]
جواب آنست كه قياس اين داستان ، به داستان أصحاب الفيل مع الفارق است ، زيرا اين قضيّه ، يك حادثهء فرديّهاى بوده است كه أغراض مخالفان و منافقان در اختفاء آن تا جائى كه ميسور بوده است ، مؤثّر بوده است ، همچنان كه در أصل قضيّهء غدير ، آنچه كردند ، در اختفاء آن كه به صورت يك أمر عادى جلوه دهند ، و يا حديث غدير را تقطيع نموده ، هر تكّهاش را در بابى بيان كنند ، كه صدر و ذيلش در يك جا نباشد ، و يا كوشيدند تا معناى ولايت را از آن حقيقت روشن برگردانند ، و يا آنكه أصل قضيه را أنكار كنند ، و آنچه از دستشان برآمد كوتاهى نكردند ، و ليكن خداوند معذلك ، آن قضيّه را روشن و زنده نگاهداشت ، و دوست و دشمن را در برابر عظمت اين داستان معترف ساخت .
و امّا داستان أصحاب فيل كه در عداد معجزات و كرامات بيت الله ، و خاندان نبوّت است ، و همهء قريش بلكه همه عرب ، و امّتها ، داعى بر إظهار و إعلام آن داشتهاند ، و بر عالىترين مقدّسات كه بيت الله الحرام و خانهء منسوب به ذات أحديّت است ، آن خانهاى كه مطاف جميع امم ، و مقصد حجّاج و عمّار و عاكفين است ، گواه و شاهد صادق است ، و تمام طبقات مردم از آن انتظار خيرات و بركات را دارند ، داستان ديگرى است ، كه به هيچ وجه مشابهت ندارد با قضيهء حارث كه تنها به نزد رسول آمده و سخنى رانده و به عقوبت آن دچار گشته است .
گويند : روز عاشورائى در زمان آيتالله شيخ مرتضى أنصارى أعلى الله تعالى مقامه الشريف كه در نجف أشرف مرتّبا دستههاى سينهزنى ، و نوحهخوانى ، و عزادارى در كوى و بر زن حركت داشت ، و شيخ انصارى هم در كنار آنان مىرفت . يك نفر از أفندىهاى « 1 » آن زمان كه فرماندار نجف از طرف بغداد و دولت
هامش
( 1 ) - أفندى ، به بزرگان و رؤسا و صاحب مقام و منصبان از دولت عثمانى مىگويند كه در آن زمان چون عراق عرب در تحت تسلط عثمانىها بوده است ، براى ادارهء امور كشور گسيل مىشدهاند ، و آنها همه سنّى مذهب بودهاند .