بن أبى العاص يحكيه ، فالتفت النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله يوما فرآه يفعل ذلك .
فقال : فكذلك فلتكن . فكان الحكم مختلجا يرتعش من يومئذ . « 1 » « حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عادتشان اين طور بود كه چون راه مىرفتند ، پاها به طرف عقب و سينه به طرف جلو ، و بطور سرازير حركت مىكردند ، و حكم بن أبى العاص هميشه از پشت اداى آن حضرت را درآورده ، و خود را به مثابه او بازيگر مىساخت . روزى پيامبر سر خود را برگردانده ، و ديدند كه : حكم چنين مىكند .
گفتند : همين طور بمان . حكم از آن به بعد به حالت لرزه و ارتعاش بدن درآمد » .
ابن أثير آورده است كه پيامبر به خدا عرض كرد : اللّهمّ اشدد وطأتك على مضر مثل سنى يوسف . فجهدوا حتّى أكلوا العلهز « 2 » .
« بار پروردگارا قدرت و أخذ خود را بر طائفهء مضر شديد گردان ، مانند سالهاى قحط دوران يوسف ! طائفهء مضر آن طور به گرفتارى و مشقّت و قحط در افتادند كه به جاى طعام علهز مىخوردند ( خون را با پشمهاى شتر مخلوط مىكرده ، و پس از آن با آتش سرخ كرده و مىخوردند . ) بارى مواردى كه چه عموما و چه خصوصا در أثر دعاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله عذاب نازل شد ، در تواريخ و سير مذكور است . و على هذا قضيّه حارث فهرىّ و يا جابر بن نضر كه با إسلام عناد داشته ، و ولايت را بدانگونه تحقير و رسول خدا را به طور تحكّم و زورگوئى ، و توبيخ ، مؤاخذه ، و در خطاب تقبيح مىكند ، چه اشكال دارد كه به دعاى خودش سنگى از آسمان بر سرش بخورد ، و در دم وى را هلاك سازد ؟
و امّا اينكه ابن تيميّه گفته است : در صورت تحقّق بايد مانند قصّهء اصحاب
هامش
( 1 ) - « استيعاب » ، ج 1 ، ص 359 و ص 360 . و در اين باره عبد الرّحمن پسر حسّان بن ثابت او را تعيير و هجو كرده است ، او دربارهء عبد الرحمن بن حكم گويد :إنّ اللّعين أبوك فارم عظامه * إن ترم ترم مخلّجا مجنونا
يمسى خميص البطن من عمل التّقى * و يظلّ من عمل الخبيث بطينا( 2 ) - « النّهاية فى غريب الحديث و الأثر » ج 3 ، ص 293 ، مادّهء علهز .