[ نفرين پيامبر دربارهء دو پسر أبو لهب ]
عقبه گفت : فمن للصّبيّة ؟ ! « بعد از من سرپرست دختر من چه كسى باشد » ؟ ! رسول خدا فرمود : النّار . « آتش » و سپس گفت : حنّ قدح ليس منها .
« جوهره خود را بروز داد كه أصالت ندارد » . « 1 » و گويندهء اللّهمّ إن كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السّماء أو ائتنا به عذاب أليم نضر بن حارث بوده است ، كه طبق دعاى خود ، در جنگ بدر صبرا به قتل رسيد . « 2 » و دربارهء عموى پيامبر : أبو لهب و زوجهاش امّ جميل خواهر أبو سفيان صخر بن حرب كه از هر گونه ايذاء و تكذيب و آزار پيغمبر دريغ نداشتند ،
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ
-
وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
نازل شد . « 3 » « بريده باد دو دست أبو لهب و خود او نيز بريده باد ( تا آنكه گويد ) : و زن او كه باركش هيزم است » .
طارق محاربى گويد : در هنگامى كه من در بازار ذى مجاز عبور مىكردم ديدم جوانى را كه مىگويد : قولوا : لا إله إلّا الله تفلحوا « بگوئيد : معبودى جز الله نيست كه رستگار شويد » ! و در اين حال ديدم مردى را كه در پشت سر او بود ، و به او سنگ مىانداخت و ساقهاى پا و دو رگ پشت پاى او را خونين كرده بود ، و مىگفت : اى مردم اين مرد بسيار دروغگوست ، او را تصديق نكنيد ! من پرسيدم اين جوان كيست ؟ گفتند : اين محمّد است كه به گمان خودش
هامش
( 1 ) - ميدانى در « مجمع الأمثال » طبع مكتبهء محمّديهء سنهء 1376 آورده است كه حنّ قدح ليس منها ، از جمله امثال عرب است . قدح يكى از قداح ميسر است يعنى تيرهاى قمار ، و چون يكى از اين تيرها از جنس جوهر بقيّهء تيرها نباشد ، و شخص جولان دهنده بخواهد آن را جولان دهد از آن صدائى غير از صداى بقيّه برمىخيزد ، و از اين صدا فهميده مىشود كه جنس اين تير از ساير تيرها نيست ، و اين مثل را مىآورند براى مردى كه افتخار مىكند كه از قبيلهاى است و نباشد ، و يا بستايد خود را به صفتى كه در او نباشد .
( 2 ) - تفسير « مجمع البيان » ، طبع صيدا ، ج 2 ، ص 538 و ص 539 .
( 3 ) - سورهء 111 : لهب .