در اين كتاب عينا شيعه را از پيروان يهود مىخواند ، « 1 » و تقريبا در سه صفحهء از أوّل كتاب ، از قياس نمودن أحكام و عقائد شيعه با يهود ، و افتراءها و تهمتها دريغ نمىكند ، و از هيچ ناسزائى فرو نمىگذارد .
[ حسد ابن تيميّه ، بر علّامهء حلّى رضوان الله عليه ]
آنگاه از علّامه به نام رافضىّ نام مىبرد ، و يكايك جملات او را از « منهاج الكرامة » نقل مىكند و مىتازد ، و مىگويد : دروغ است ، كذب است و حتّى داستان غدير را صريحا إنكار مىكند و مىگويد : صحنه و ساختگى روافض است . در اينجا بايد به او گفت : اى مرد حسود و عنود !
اين جهان پر آفتاب و نور و ماه * تو بخفته سر فرو برده به چاه
كه اگر حقّ است پس كو روشنى * سر برآر از چاه و بنگر اى دنىّ
جمله عالم شرق و غرب آن نور يافت * تا تو در چاهى نخواهد بر تو تافت
و از آيات قرآن و أحاديث خود كه نه سند دارد ، و نه لفظ آنها دلالت بر معناى مراد دارد ، شاهد مىآورد . و فقط مىگويد : چون سلف صالح : خلفاى سه گانه با رسول خدا بودهاند ، و از أموال خود دادهاند ، ما هيچگونه حقّ اعتراضى بر آنها نداريم ، و سربسته و دربسته همهء آنها صالح و عادل و سادات اين امّت هستند .
نتيجهء تكذيب حقّ و حقيقت و پا گذاردن روى مسلّمات و ضروريّات بر اساس تعصّب جاهلى و حميّت جاهلى ، تكذيب خدا و رسول خدا و ولايت خداست . و اينجاست كه اين آيات مباركه خوب معناى خود را نشان مىدهد :
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا
-
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
هامش
( 1 ) - از كتاب « تذكرهء » شيخ نور الدين على بن عراق مصرى نقل شده است كه تقى الدين بن تيميّه كه از جملهء علماء سنّت است معاصر با شيخ جمال الدين علّامه حلّى بوده است ، و در اختفاء شديدا منكر او بوده است و علّامه اين دو بيت را سروده و براى او فرستاد :
لو كنت تعلم كلّ ما علم الورى * طرّا لصرت صديق كلّ العالم لكن جهلت فقلت : إنّ جميع * من يهوى خلاف هواك ليس بعالم « اگر آنچه همهء مردم جهان مىدانستند تو مىدانستى ، در اين صورت صديق و دوست هر عالمى بودى ! و ليكن جاهل هستى فلذا مىگوئى : تمام كسانى كه أفكارشان به خلاف أفكار من است ، هيچكدام عالم نيستند » ( روضات ج 2 ص 286 ) .