شيخ نظام الدّين مراغىّ ، مناظرات بسيارى واقع شد ، و در همهء آنها نظام الدّين ، احترام علّامه را نگاه مىداشت ، و در تعظيم حرمت او بسيار مىكوشيد . « 1 » انتهى .
و البتّه اين منقبتى است براى علّامه كه چنين منّتى بر مذهب تشيّع دارد ، و براى شيعيان و اهل حقّ ، عنايت بزرگى است ، كه أحدى از مخالفين و موافقين منكر آن نيستند ، حتّى من در بعضى از تواريخ عامّه ديدهام كه : اين داستان را بدين صورت بيان كردهاند كه :
از وقايع تلخ سنهء 707 ، إظهار تشيّع خدابنده است ، كه به إضلال و گمراهى ابن مطهّر حلّى پيدا شد .
و پيداست كه اين بيان از قلب سوختهاى برخاسته است ، كه جاى إنكار آن را نداشته است . « 2 » علّامه از اين پس ، به كمك و معاونت اين سلطان بيدار و مستبصر رؤوف و علم دوست ، دست در تشييد أساس حقّ زد ، و در ترويج مذهب آنطور كه مىخواست و اراده داشت ، إقدام نمود ، و كتاب منهاج الكرامة را در إمامت و كتاب يقين را كه گذشت براى او نوشت . و در قرب و منزلت در نزد سلطان به پايهاى رسيد كه بالاتر از آن تصوّر نمىشود ، و بدين جهت از ساير علماى محضر سلطان مانند : قاضى ناصر الدّين بيضاوى و قاضى عضد الدّين ايجىّ و محمّد بن محمود آملىّ ، صاحب كتاب نفائس الفنون و شرح مختصر و غيره ، و شيخ نظام
هامش
( 1 ) - « مجالس المؤمنين » ، مجلس پنجم ، در ترجمهء أحوال علّامه حلّى ، ص 245 و ص 246 .
( 2 ) - داستان مفصّل شيعه شدن سلطان محمّد خدابنده را به دست علّامهء حلّى أعلى الله مقامه ، در جلد سوّم « مستدرك الوسائل » ص 460 و در جلد دوم « سفينة البحار » ص 734 در مادّهء شيع ذكر كرده است . و ما نيز به حمد الله و منّه در جلد سوّم « امامشناسى » در درس سى و هشتم و سى و نهم آوردهايم . و شيخ محمّد نبى تويسركانى در أواخر كتاب « لئالى الأخبار » از ص 651 تا ص 656 راجع به تشيّع خدابنده و بطلان مذاهب اربعه و فتاواى غلط و موحش رؤساى مذاهب اربعه ، و فسق و فجور شايع در عامّه ، مطالبى را ذكر كرده است . و در « مجالس المؤمنين » در دو جا يكى در مجلس پنجم در شرح أحوال علّامه از ص 245 تا ص 248 ، و ديگرى در مجلس هشتم در شرح أحوال سلطان محمد خدابنده از ص 402 تا ص 405 آورده است .