الدّين عبد الملك مراغىّ و مولى بدر الدّين شوشترىّ ، و مولى عزّ الدين إيجىّ ، و سيّد برهان الدّين عبرىّ و غير آنها فائق آمد ، و همه در تحت نظر علّامه بودند .
علّامه در قرب و منزلت در نزد سلطان ، و براى حفظ أفكار او در استقامت طريق حقّ ، و عدم تشويش ذهن او به وساوس شيطانيّهء مخالفين و منحرفين ، تا اين حدّ حاضر شد كه در حضر و سفر ، از او مفارقت نكند ، و هر كجا وسوسهاى از ملحدى پيدا شود ، با تيغ برّان علم و حكمت پاسخ دهد ، و بدين جهت سلطان أمر كرد تا براى جناب علّامه ، مدرسهء سيّارى كه داراى حجرههاى طلّاب ، و مدرسهائى براى تدريس بود ، از خيمههاى كرباس ساختند ، و هر جا كه خدابنده ، با سپاه و يا غير سپاه مىرفت ، اين مدرسهء سيّار علّامه با او همراه بود . و همين كه سلطان در جائى وقوف مىكرد ، و در منزلى نزول مىنمود ، فورا مدرسهء كرباسى بر سر پا مىشد ، و طلّاب و محصّلين و مدرّسين ، با خود آن عالم جليل به كار مطالعه و تأليف و تصنيف مشغول مىشدند .
و نقل شده است كه در أواخر بعضى از كتابهاى علّامه اين جمله است كه : فراغ از اين كتاب در مدرسهء سيّارهء سلطانيّه در كرمانشاهان وقوع يافته است .
و تشكيل چنين مدرسهء مهمّى از خدابنده بعيد نيست ، زيرا آنچه در تواريخ آمده است : مرد علم دوست بود و علما را بسيار دوست داشت ، و به علماء و صلحاء أرج مىنهاد ، فلهذا در دوران او ، علم و فضل رونقى به سزا يافت ، و رواج بسيارى داشت . و عجيب آنست كه سال رحلت علّامه در همان سال مرگ اين سلطان بوده است .
علّامه در علم كلام و فقه و أصول « 1 » و عربيّت و سائر علوم شرعيّه در نزد دائى خود : محقّق نجم الدّين ابو القاسم صاحب شرايع ، و در نزد پدرش شيخ سديد الدّين يوسف و در مطالب عقليّه و فلسفه و حكمت در نزد استاد بشر و عقل ثانى عشر : خواجه نصير الدين طوسى و شيخ عمر كاتبى قزوينى و غير از آنها چه از خاصّه و چه
هامش
( 1 ) - آنچه ما در اينجا دربارهء علامهء حلى ذكر كرديم ، گلچينى است از مطالب « روضات الجنّات » ، طبع حروفى ، ج 2 ، از ص 269 تا ص 286 .