فعوجل من افق السّماء بكفره * بجندلة فانكبّ ثاو بمصرع
« 1 » ! 5 1 - رسول خدا مىگفت : اين على بن أبي طالب ، امروز براى امّت من ، مولى و صاحب اختيار است ، و اى پروردگار من ، آنچه را كه گفتم : بشنو و گواه باش ! 2 - در اين حال يك نفر مرد منكرى كه داراى شقاق و نفاق بود ، برخاست ، و از روى دل دردناك و اندوهگين خود رسول خدا را مخاطب نموده و بدين جمله ندا كرد :
3 - آيا اين أمر از طرف پروردگار ماست ، و يا تو آن را إبداع و اختراع نمودهاى ؟ ! و رسول خدا در پاسخ او گفت : من پناه مىبرم به خدا ، من از بدعتگذاران نيستم ! 4 - پس آن دشمن خدا گفت : اى پروردگار ! اگر آنچه را كه محمّد مىگويد ، حقّ است ، پس عذابى را به سوى من بفرست ، و بر من قرار بده ! 5 - در اين حال از افق آسمان ، به سبب كفرى كه ورزيده بود ، سنگى به شتاب فرود آمد ، و او را در محلّ افتادن و زمين خوردنش ، به روى خود در انداخت ، و در آنجا هلاك ساخت .
[ گفتار أبو السّعود در شأن نزول آيه سأل سائل ]
و حاكم حسكانى ، اين واقعه را از پنج طريق روايت كرده است .
اوّل از ابو عبد الله شيرازى با سند متّصل خود از سفيان بن عيينه از حضرت امام جعفر صادق از حضرت امام محمّد باقر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام . « 2 » و نام آن مرد منكر و منافق را نعمان بن حرث فهرى آورده است .
دوّم از جماعتى ، از احمد بن محمّد بن نصر بن جعفر ضبعى با سند خود ، از سفيان بن عيينه از حضرت جعفر بن محمّد از حضرت محمد بن على ، از حضرت على بن
هامش
( 1 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 538 .
( 2 ) - « شواهد التنزيل » ج 2 ، ص 286 حديث شمارهء 1030 . و اين روايت را بدين سند ، شيخ طبرسى در تفسير « مجمع البيان » در تفسير آيه كريمه از حاكم حسكانى روايت كرده است و در « غاية المرام » قسمت دوّم باب 117 حديث دوّم ص 398 از سيّد أبو الحمد از حاكم حسكانى با همين طريق روايت كرده است .