و دربارهء نوح مىگويد :
وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ .
« 1 » « با نوح ايمان نياوردند مگر قليلى . » اى معاويه ! ايمانآورندگان در ميان مردم أند كند .
عبد الله بن جعفر در اينجا داستان حضرت موسى و سحره ، و هارون و سامرى را بيان مىكند كه مردم از اكثريّت كه به دنبال سامرى و گوساله رفتند تبعيّت كردند ، و حضرت هارون را تنها گذاشتند ، و سپس مىگويد :
و پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله در غدير خمّ ، أفضل مردم و سزاوارترين و بهترين آنها را براى امّت خود نصب كرد ، و نيز در مواطن عديدهاى ولايت او را بيان كرد ، و به واسطهء على با مردم احتجاج كرد ، و مردم را امر به إطاعت او نمود ، و به مردم خبر داد كه نسبت على با او مثل نسبت هارون با موسى است ، و او ولىّ هر مؤمنى است پس از پيامبر ، و هر كس كه پيغمبر ولىّ او باشد على ولىّ اوست و هر كس كه پيغمبر نسبت به او أولى باشد على نسبت به او أولى است ، و على خليفه و جانشين اوست در ميان مردم ، و وصىّ اوست ، و هر كس إطاعت او را كند ، خداوند را إطاعت كرده است ، و كسى كه عصيان او را بنمايد ، عصيان خدا را نموده است ، و كسى كه ولايت او را بر عهده گيرد ولايت خدا را بر عهده گرفته است ، و كسى كه با او دشمنى كند ، با خدا دشمنى كرده است . « فأنكروه و جهلوه و تولّوا غيره » تا آخر بيان عبد الله كه براى معاويه احتجاج كرده است . « 2 » احتجاج دوازدهم : استشهاد أصبغ بن نباته است به حديث غدير براى معاويه ، و مناشدهء اوست با أبو هريره ، در آن مجلس كه در سنهء 37 هجرى واقع شده است . و أبو هريره از أصحاب رسول خداست كه دين را به دنيا فروخت ، و از كاسهليسان سفره معاويه شد ، و با وضع أحاديث موضوع و جعلى و سراسر كذب و دروغ ، جزء آخوندهاى دربارى معاويه به شمار مىرفت .
[ احتجاج أصبغ بن نباته در حضور معاويه به حديث غدير ]
ما براى روشن شدن ذهن خوانندگان گرامى ، آنان را فقط به مطالعهء دو كتاب
هامش
( 1 ) - آيه 40 از سورهء 11 : هود .
( 2 ) - كتاب سليم بن قيس ، از ص 231 تا ص 238 .