تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
معاويه گفت : تو را طلبيده‌ام ، تا از تو بپرسم : چرا على را دوست دارى ؟ ! و مرا دشمن دارى ؟ ! و چرا ولايت على را دارى ؟ ! و با من سر عداوت و ستيزگى ؟ !

[ احتجاج دارميّهء حجونيّه به حديث غدير در برابر معاويه ]

دارميّه گفت : آيا از پاسخ اين سؤال درمىگذرى ؟ معاويه گفت : نه ! دارميّه گفت : حالا كه تو دست بردار از شنيدن جوابت نيستى ، فإنّى أحببت عليّا على عدله فى الرّعيّة ، و قسمه بالسّويّة ، و أبغضتك على قتال من هو أولى بالأمر منك ، و طلبك ما ليس لك ، و واليت عليّا على ما عقد له رسول الله صلّى اللّه عليه و آله من الولاية يوم خمّ بمشهد منك ، و حبّه للمساكين ، و إعظامه لأهل الدّين ، و عاديتك على سفك الدّماء ، و شقّك العصا ، و جورك فى القضاء ، و حكمك بالهوى الحديث . « 1 » « من على را دوست دارم به جهت آنكه در ميان رعيّت به عدالت رفتار مىكند ، و بيت المال را بطور مساوى تقسيم مىكند ، و تو را دشمن دارم به جهت آنكه جنگ كردى با كسى كه او سزاوارتر است به أمر ولايت و حكومت از تو ، و طلب كردى چيزى را كه حقّ آن را نداشتى ! و من ولايت على را دارم به جهت آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خمّ در مرأى و منظر تو ، عقد ولايت او را بست ، و على را دوست دارم به جهت آنكه مساكين را دوست دارد ، و أهل دين را بزرگ مىشمارد ، و تو را دشمن دارم به جهت خون‌هائى كه ريخته‌اى ! و اجتماع مسلمين را شكستى و گسستى ! و در قضآء و حكم ستم روا مىدارى ! و از روى هواى نفس أمّارهء خود حكم مىرانى » ! تا آخر حديث كه دنباله دارد . احتجاج چهاردهم : استدلال و استشهاد مأمون الرشيد خليفهء عبّاسى است در حضور چهل تن از علماء و فقهاء ، و أرباب مناظره و علم كلام ، و صاحبان مطالعه و فهم و درايت ، به حديث غدير خمّ . اين احتجاج را ابن عبد ربّه اندلسى در « عقد الفريد » در باب فضائل علىّ بن أبي طالب أمير المؤمنين عليه السّلام آورده است . و چون تمام بيانات مأمون در اين مجلس
هامش
( 1 ) - « الغدير » ، ج 1 ، ص 208 و ص 209 ، از زمخشرى در « ربيع الأبرار » در باب چهل و يكم . و در پاورقى گويد : اين احتجاج به ألفاظ ديگرى در « بلاغات النسآء » ص 72 و « عقد الفريد » ج 1 ، ص 162 ، و « صبح الأعشى » ج 1 ص 259 آورده شده است .