او دشمنى كردى ! أبو هريره ، آه سردى برآورد و گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » و « 2 » احتجاج سيزدهم : استشهاد دارميّهء حجونيّه « 3 » است كه از زنان بزرگوار و شيعيان مخلص أمير المؤمنين عليه السّلام است كه با معاويه دربارهء حديث غدير نموده است :
معاويه چون حج كرد ، فرستاد در پى زنى كه به او دارميّهء حجونيّه مىگفتند . دارميّه زن سياه چهره ، و ضخيمى بود ، و از شيعيان على محسوب مىشد .
معاويه به او گفت : حالت چطور است ، اى دختر حام ؟ ! دارميّه گفت : خوب است ، و من از قبيلهء حام نيستم ! من زنى هستم از بنى كنانة ! معاويه گفت : راست گفتى ! آيا مىدانى : من تو را براى چه أمرى طلب كردهام ؟ ! دارميّه گفت : سبحان الله ، من علم غيب ندارم !
هامش
( 1 ) - آيه 156 از سورهء 2 : بقره .
( 2 ) - « تذكرة الخواصّ » سبط ابن جوزىّ ص 48 و ص 49 و به دنبال استرجاع أبو هريره گويد كه : رنگ چهرهء معاويه متغيّر شد و گفت : اين گفتار چيست ؟ دست از سخن خود باز دار ، تو نمىتوانى أهل شام را گول بزنى تا دست از طلب كردن خون عثمان بردارند ! عثمان مظلوم كشته شد ، در ماه حرام در حرم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد صاحب تو ! و صاحب تو آنان را ترغيب كرد در كشتن او تا او را كشتند . و آنان كه أعوان او و أنصار او و دست و پاى او به شمار مىآيند در امروز ، همان كسانى هستند كه عثمان را كشتند . در اين حال ذو الكلاع و حوشب و معاوية بن خديج گفتند : اى معاويه ما از نصرت تو از پاى نمىنشينيم تا اينكه به مراد خود برسى ، و يا آنكه همهء ما كشته شويم ! أصبغ برخاست و مىگفت :معاوى لله من خلقه * عباد قلوبهم قاسية
و قلبك من شرّ تلك القلوب * و ليس المطيعة كالعاصية
دع ابن خديج و دع حوشبا * و ذا كلع و اقبل العافيةمعاويه فرياد زد : أ جئت رسولا أم منفّرا : « آيا به عنوان پيك آمدهاى و يا مىخواهى حجّت خود را بر ما غلبه دهى » ؟ ! و پس از اين أصبغ به سوى عراق رهسپار شد .
( 3 ) - دارميّه منسوب به داروم است ، و آن قلعهاى است بعد از غزنه در ساحل دريا براى كسى كه مىخواهد به مصر سفر كند . در آنجا بنوحام وارد شدند و مسكن گزيدند ، همانطور كه از گفتار معاويه ظاهر است كه گفت : يا بنت حام . و حجون محلّى است معروف در مكّهء مكرّمه ، و چون دارميّه در آنجا منزل داشته است ، به حجونيّه معروف شده است .