چون اين مطلب دانسته شد ، از اينجا به دست مىآيد كه بر اين طرز تفكر دو اشكال وارد است : أوَّلًا : آنچه كه آن را معناى دين پنداشتهاند معناى دين نيست ، و گفتار خداى تعالى :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
، بر آن صادق نيست .
و ثانيا : چگونه ممكن است خداوند دينى را كه صورتش چشمگير شده آن را كامل بنامد و به خود نسبت دهد ؟ و بر امَّت منّت گذارد ؟ در حالى كه فقط زمين از ظاهر مشركين پاك شده ، و مسلمين مىتوانند اعمالشان را بدون دغدغهء مكر و كيد ايشان فارغاً انجام دهند ، و ليكن هنوز در ميان مسلمين افرادى هستند كه ضررشان و فسادشان براى اسلام به مراتب بيشتر از مشركين است . و اين دسته همان جماعت منافقين مىباشند كه با دستهبندىهاى دقيق و اجتماعات سِرِّيه پيوسته در مسلمين راه مىيافتند و دست به فساد مىزدند ، و دائماً در واژگون كردن امُور مسلمين ، و دسيسه كردن در دين ، و القاءِ شبهات در بين ايشان مىكوشيدند .
منافقين داستان شگرف و عظيمى دارند كه در بسيارى از آيات قرآن مانند سورهء منافقين و بعضى از آيات سورهء بقره ، و النّساء و مائده و انفال و برائت و احزاب و غيرها آمده است .
و نمىدانيم به واسطهء نزول آيه اكمال دين ، چگونه يكباره جمعيت ايشان گسست ؟ و نفس هايشان در سينهها خاموش شد ؟ و به چه طريقى كيد و مكرشان باطل شد ؟ و باطلشان نابود و نيست شد ؟ چگونه ممكن است با وجود ايشان خداوند بر مسلمين به اكمال ظاهر دين ، و اتمام ظاهر نعمت منّت گذارد ، و به ظاهر اسلام رضا گردد ، به مجرّد آنكه فقط دشمنان مسلمين را از مكه طرد نموده است با آنكه مىدانيم به شهادت قرآن و تاريخ ، منافقين دشمنتر ، و پر خطرتر ، و تلختر از مشركين بودهاند . و تصديق گفتار ما سخن خداوند است كه خطاب به پيامبرش مىگويد :
هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ .
« 1 » « ايشانند فقط دشمنان ، پس از ايشان حذر كن ! . »
چگونه متصوّر است كه خداوند سبحانه بر مسلمين منّت گذارده ، و ظاهر دين خود را به كمال موصوف كند در حالى كه باطن اين دين چنين است ؟ و يا نعمت خود
هامش
( 1 ) - آيه 4 ، از سورهء 63 : منافقون .