تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مسعودى گويد : چون مأمون عباسى اين داستان را شنيد ، اين أمر باعث شد كه همانطور كه گفتيم : در بلاد مسلمين ندا در دهند كه : از ذمّة خليفه خارج است كسى كه دربارهء معاويه خوبى بگويد و يا او را بر أحدى از صحابه مُقَدّم شمرد . مأمون به آفاق ممالك اسلام نامه نوشت كه معاويه را بر بالاى منبرها لعنت كنند . اين أمر بر مردم سنگين آمد و آن را بزرگ شمردند و در عامّهء مردم هيجان و شورشى پديدار شد . فلهذا به مأمون گفتند : اين لَعْن معاويه صلاح حكومت تو نيست . و مأمون از تصميمى كه داشت صرف نظر نمود . « 1 »

معاويه نبوت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به سلطنت تبديل كرد

ابن أبى الحديد پس از بيان صلح إمام حسن عليه السّلام با معاويه گويد : أعمش ، از عَمْرو بن مُرَّه ، از سَعيد بن سُوَيد ، روايت كرده است كه : معاويه در نُخَيله نماز جمعه خواند و در خطبه چنين گفت : إنِّى وَ اللهِ مَا قَاتَلْتُكُمْ لِتُصَلُّوا وَ لَا لِتُصُومُوا و لَا لِتَحُجُّوا وَ لَا لِتُزَكوا ! إنَّكم لَتَفْعَلُونَ ذَلِك ! إنَّمَا قَاتَلْتُكمْ لِأَتَأَمَّرَ عَلَيكمْ وَ قَدْ أعْطَانِى اللهُ ذَلِك وَ أَنْتُمْ كارِهُونَ . « سوگند به خدا : من با شما جنگ نكردم براى اينكه نماز بخوانيد و نه براى اينكه روزه بگيريد و نه براى اينكه حجّ كنيد و نه براى اينكه زكات دهيد ، شما اينها را انجام مىدهيد ، فقط و فقط من با شما جنگ كردم براى آنكه امارت و حكومت شما را داشته باشم ، أمير شما باشم ، و خداوند با وجودى كه شما اين را مكروه داشتيد ، به من عطا كرد . » عبد الرّحمن بن شريك ، هر وقت اين قضيه را بيان مىكرد ، مىگفت : وَ اللَهِ هَذَا هُوَ التَّهَتُّك . « 2 » « سوگند به خدا اين كلمات ، پرده‌درى حجاب خداست . » معاويه در روزى كه مردى به او جملات تندى گفت و او در مقام تلافى بر نيامد چون به او ايراد كردند ، گفت : ما با مردم كارى نداريم ، تا زمانى كه آنها با رياست و إمارت ما كارى ندارند . از آنچه گفته شد بدست آمد كه معاويه بر اساس سُنَّت عمر ، نبوّت رسول اللّه را به حكومت و امارت تبديل كرد و تمام مقدّسات را به
هامش
( 1 ) . « مروّج الذّهَب » طبع استقامت ، ج 4 ، ص 40 و ص 41 . و طبع دار الاندلس ، ج 3 ، ص 454 و ص 455 . ( 2 ) - « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 10 ، ص 112 .