صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقدّم دارد و يا سخنى در مخلوقيت آيات قرآن بگويد ، و غير از اين . و در بين مردم در علّت اينكه چرا در أمر معاويه ، مأمون إعلام برائت كرده است اختلاف شد و جهات مختلفى گفته شد .
يكى از جهات اينست كه : بعضى از هم مجلسان و هم صحبتان مأمون ، حديثى را براى او از مُطِرف بن مُغيرَة بن شُعْبَة ثَقَفى نقل كرده است . و اين حديث را زُبَير بنِ بَكار در كتابش كه به أخْبار مَعْروف به مُوفّقِيات است و براى مُوَفَّق تصنيف كرده است آورده است . و آن خبر اينست كه زُبَير بن به كار مىگويد : شنيدم كه : مدائنى مىگفت : مُطْرف بن مُغيِرة بن شُعْبه گفت : من با پدرم مُغيرة بن شُعْبه به عنوان ورود و ميهمان بر معاويه وارد شديم .
پدرم نزد معاويه مىرفت و با هم گفتگو داشتند و پس از آن به نزد من مىآمد و مطالب گفته شده نزد معاويه را براى من مىگفت : و از عقلش سخن مىگفت و از سخنانى كه از او شنيده بود در شگفت مىماند . تا شبى پدرم از نزد معاويه باز آمد و از خوردن شام امتناع كرد . من او را غمگين يافتم و ساعتى به انتظار ماندم و چنين مىپنداشتم كه غصّة او دربارهء ما و يا عملى است كه از ما سر زده است .
من به او گفتم : اى پدر ، چرا تو را از شب تا به حال غمناك مىنگرم ؟ ! گفت : اى فرزند من ! من از نزد خبيثترين و فاسدترين مردم آمدهام ! گفتم : چگونه ؟ گفت : من در حالى كه با او خلوت كرده بودم به او گفتم : اى أمير مؤمنان ! مرتبه و مقام تو از ميان ما به درجه و منزلت عالى رسيده است كه از هر جهت در ما تأثير شديد دارى ! چه خوب بود كه اينك عدل و داد خود را نمايان مىنمودى و خير خود را گسترده مىكردى زيرا كه در اين وقت تو پير شدهاى ! و چه خوب بود كه به برادران خودت از بنى هاشم نظر محبّت مىكردى و صلّهء رحم مىنمودى ! سوگند به خدا كه : امروز چيزى در دست ايشان نيست كه تو از آن ترس داشته باشى ! « 1 »
هامش
( 1 ) - ابن أبى الحديد در شرح « نهج البلاغه » ج 1 ، ص 338 گويد : معاويه از قديم الأيام دشمن على بن أبىطالب عليه السّلام بوده است و شديداً از او منحرف بوده است . و چطور اين گونه نباشد در حالى كه در روز جنگ بدر ، على عليه السّلام برادر او : حَنْظَله را كشت و دائى او خالد بن وَليد بن عُتبه را كشت ، و با عموى خود حمزه در كشتن جدّ او عُتبه و يا با عموى خود حمزه در كشتن عموى او شيبه نيز - على اختلاف الروايتين - شريك بوده است .