بردهايد در حالى كه فرزندان او زنده هستند ؟ » !
اين نامه مفصّل است ؛ و در پاسخ او أبو جعفر منصور ، نامهء بسيار مفصّلى مىنويسد و از جمله عبارات آن اينست كه : وَ لَقَدْ طَلَبَهَا أبُوك لِكلِّ وَجْهٍ ، فَأخْرَجَهَا نَهَاراً وَ مَرَّضَهَا سِرَّا وَ دَفَنَها لَيلًا فَأَبَى النّاسُ إلّا الشَّيخَينِ وَ تفَضْيلَهُمَا . « 1 »
« بدرستى كه پدرت ( على بن أبىطالب » از هر ناحيهاى كه مىتوانست به دنبال ولايت رفت و آن را طلب كرد ، فاطمه را در روز براى إثبات مُدّعاى خود بيرون مىآورد ، و او را در پنهانى مداوا و معالجه مىنمود ، و او را در شب دفن كرد ؛ معذلك مردم دست از شيخين و تفضيل آنها بر نداشتند . »
ابن خلدون كه اين نامه را از منصور دوانيقى نقل مىكند ، با مختصر اختلافى در لفظ آورده و در اين جمله مىگويد : وَ لَقَدْ طَلَبَ بِهَا أَبُوك مِن كلِّ وَجْهٍ وَ أخْرَجَهَا تُخَاصِمُ - إلى آخره . « 2 »
« پدرت از هر ناحيهاى كه مىتوانست طلب ولايت كرد و فاطمه را براى مخاصمه و منازعهء با خصم براى گرفتن ولايت خارج كرد . »
بارى ، منظور ما از اين تحقيق آنست كه رويه و منهاج شيخين آنقدر در مردم مؤثّر بود كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در مدّت إمارت خود همهء آن را بر نداشتند و مردم به همين نهج در زمان حضرت إمام حسن عليه السّلام باقى بودند ، و روز به روز در أثر شدّت و قدرت بنى اميّه كه در رأس آنها مُعَاوية بن أبى سُفْيان در شام كوس أنانيت مىزد و صد در صد خود را مجهّز براى از بين بردن نام و نشان رسول خدا كرده بود ، اين بدعتهاى ديرين استوارتر و بدعتها و أحداث تازهاى نيز بر آن افزوده مىشد ، تا به جائى كه معاويه صريحاً به مُغِيَرة بن شُعْبَه گفت : تا من نام محمّد را از بالاى مأذنهها پائين نياورم و در زمين دفن نكنم از پاى نخواهم نشست .
معاويه گويد : تا ناممحمّد را از بالاى مأذنهها پايين نياورم و دفن نكنم از پاى نمىنشينم
مسعودى در تاريخ خود ، در وقايع سال دويست و دوازدهم هجرى آورده است كه : در اين سال ، منادى مأمون از طرف او إعلان كرد كه : ذمّة خليفه بَرى است از هر كس كه معاويه را به نيكى ياد كند و يا او را بر أحدى از أصحاب رسول خدا
هامش
( 1 ) . « تاريخ طبرى » طبع مطبعة استقامت 1358 هجرى ، ج 6 ، ص 196 و ص 198 .
( 2 ) - « تاريخ ابن خلدون » ج 4 ، ص 5 .