تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
هَذِهِ الْامَّة مِنَ الْفُرْقَة وَ طَاعَة أئِمَّة الضَّلالَة وَ الدُّعَاة إلَى النّار - الخطبة . « 1 » « سوگند به خدا كه من مردم را أمر كردم تا در نمازهاى نافلة شبهاى ماه رمضان اجتماع نكنند و آنها را به جماعت بجاى نياورند و فقط براى نمازهاى فريضه و واجب به جماعت حضور يابند ؛ و من به آنها آگاهى دادم كه نوافل ماه رمضان را به جماعت خواندن بدعت است . در اين حال بعضى از أفرادى كه در لشكر من بودند و همراه من جنگ مىكردند ، يكديگر را با صداى بلند خبر كردند كه : اى أهل اسلام ! سُنّت عمر تغيير كرد . اين مرد ما را از نماز نافله در ماه رمضان نهى مىكند . بطورى كه من حقّاً نگران شدم و ترسيدم كه : در ناحيه‌اى از جانب لشكر من فتنه بر پا كنند . من چه كشيده‌ام از دست اين امّت از جدائى و افتراق و پيروى از امامان ضلالت و رهبران به سوى آتش دوزخ » تا آخر خطبه . از اينجا بايد ديد أئمّة طاهرين - سلام اللّه عليهم أجمعين - براى برگرداندن أوضاع به زمان رسول خدا و سيرهء آن حضرت با چه مشكلاتى مواجه بوده‌اند و تا چه سرحدّ فداكارى كرده و از مال و جان و تمام شئون خود دريغ ننموده‌اند . طَبَرى در تاريخ خود ، نامهء مُحَمّد بن عَبدالله مَحْض صاحب نفس زكيه را به منصور دوانيقى نقل كرده و تا به اينجا مىرسد كه : محمّد مىگويد : وَ إنَّ أَبَانَا عَلَيّا كانَ الْوَصِى وَ كانَ الْإمَامَ فَكيفَ وَرِثْتُم وَلَايتَهُ وَ وُلْدُهُ أحْياءٌ . « حقّاً پدر ما على بن أبىطالب وصى رسول خدا بود و امام امّت بود . پس چگونه شما ولايت او را به إرث
هامش
( 1 ) - « روضه كافى » ص 58 تا ص 63 .