دَرِ خانه انداختند .
امّ سَلَمه : زوجه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد تا او را در منزل خود ( منزل امّ سلمه ) آوردند . و چون عمّار هم پيمان با قبيلهء بنو مُغِيره بود ، بنو مُغِيره بر عثمان خشمناك شدند . همين كه عثمان براى نماز ظهر از منزل بيرون رفت ، هشام بن وليد بن مُغِيره ، سر راه او را گرفت و گفت : سوگند به خدا اگر از اين ضربت ، عمّار بميرد ، من مرد بزرگى را از بنى اميه خواهم كشت . عثمان گفت : تو آنجا نيستى .
سپس عثمان به مسجد آمد ، ديد على در مسجد است ؛ سرش به شدّت درد مىكند و دستمال بسته است . عثمان گفت : سوگند به خدا اى أبو الحسن نمىدانم آيا آرزوى مرگ تو را داشته باشم يا آرزوى زندگى تو را ؟ ! سوگند به خدا اگر تو بميرى من دوست ندارم پس از تو براى غير تو زنده باشم ! چون همانند تو كسى را نمىيابم . و اگر زنده باشى پيوسته يك طاغى را مىيابم كه تو را نردبان و بازوى خود گرفته است و كهف و ملجأ و پناه خود قرار داده است ؛ هيچ مانعى براى من نسبت به از بين بردن او نيست مگر موقعيتى كه او در نزد تو دارد و موقعيتى كه تو در نزد او دارى ! و بنابراين مثال من با تو ، مثل پسر عاقّ است با پدر خود . اگر پسر بميرد ، او را به فراق خود مصيبت زده و دردناك مىكند ، و اگر زنده باشد مخالفت و عصيان او مىنمايد . آخر يا راه سلامت پيش گير تا ما نيز راه مسالمت را بپيمائيم ! و يا راه جنگ و ستيز را تا ما نيز به جنگ و ستيز درآئيم ! مرا بين آسمان و زمين بلا تكليف مگذار ! سوگند به خدا اگر مرا بكشى همانند من كسى را نمىيابى كه بجاى من بنشيند ! و اگر من تو را بكشم همانند تو كسى نمىيابم كه مقام و موقعيت تو را داشته باشد ! و آن كس كه فتنه را ابتدا كرده است هيچگاه به ولايت أمر امَّت نمىرسد !
على گفت : در اين سخنانى كه داشتى هر يك را پاسخى است ، و ليكن اينك من گرفتار سر درد خودم هستم از پاسخ گفتن به گفتار تو ! من همان جملهاى را مىگويم كه عبد صالح گفت :
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
. « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) - « الإمامة و السياسة » ص 30 ، و ص 31 .
( 2 ) - آيه 18 ، از سورهء 12 : يوسف : « پس صبر من ، صبر نيكوست ، و خداوند محلّ اعتماد و استعانت من است در آنچه شما مىگوئيد . » و مراد از عبد صالح ، حضرت يعقوب است كه اين جمله را به فرزندان خود گفت در وقتى كه از بيابان برگشتند و خبر آوردند كه يوسف را گرگ دريده است .