كردند و على عمل به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بر ايشان شرط كرد . در اين حال مردى از قبيلهء خُثْعَم آمد « 1 » و على به او گفت : بيعت كن بر كتاب خدا و سنّت پيغمبرش . گفت : نه . و ليكن من با تو بيعت مىكنم به شرط كتاب خدا و سنّت پيغمبرش و سنّت أبو بكر و عمر . على به او گفت : سنّت أبو بكر و عمر كه با كتاب خدا و سنّت پيغمبرش داخل نمىشود ! أبو بكر و عمر دو نفر عامل به حقّ بودند وقتى كه عمل به حق مىكردند . مرد خُثعَمى از بيعت امتناعع كرد مگر به شرط سنّت أبو بكر و عمر ، و على نيز إبا كرد كه او با على بيعت كند ، مگر بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
و چون آن مرد خُثْعمى بر شرط خودم مواظبت داشت على به او گفت : بيعت ميكنى ؟ گفت : نه ! مگر بر همان شرطى كه براى تو گفتم !
در اين حال على به او گفت : آگاه باشد سوگند به خدا گويا تو را مىبينم كه در اين فتنه از ما إعراض مىكنى و جلوگيرى به عمل مىآورى ! و گويا مىبينم تو را كه سُمّهاى ستورانِ لشگرِ من چهرهء تو را شكسته است . آن مرد مُلْحَق به خوارج شد و در روز نهروان كشته شد .
قبيصه گويد : من او را در روز نهروان ديديم كه كشته به روى زمين افتاده و أسبان چهرهء او را لگد زدهاند و سرش را شكافتهاند و او را مُثْله و قطعه قطعه كردهاند . گفتار على به يادم آمد و با خود گفتم : خداوند رحمت بى پايان خود را بر أبو الحسن بريزد ، أبو الحسن هيچوقت دو لب خود را براى أداى سخنى به حركت در نياورده است إلّا همانطور شده است . »
أمير المؤمنين عليه السّلام با أصحاب باوفايش از به دو أمر ، يگانه اهتمام و كوشش آنها در برقرارى قانون قرآن و سنّت پيامبر و رفع هر گونه تغيبر و تبديلى بود كه صورت مىگرفت و مبارزه و مدافعه با هر تعدّى و ستمى بود كه به وقوع پيوست . درست اگر در سيره و منهجا آن حضرت با نظر دقّت بنگريم و سپس منهاج و سيرهء
هامش
( 1 ) - آن مرد ، رَبيعة بن أبى شدّاد خُثْعَمى است كه در جنگ جَمَل و صفّين با أمير المؤمنين عليه السّلام حضور داشت . و خُثعَم - با ضمّ خآء و سكون ثآء و فتح عين - نام قبيلهاى است كه به نام نياى آن قبيله ناميده شدهاند .