تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
گل آلود و آن را در مسير جريان خود به مردم آشامانيدند ، و هواى غبار آلوده با هواى نفس خود را براى استشمام مردم آلوده ساختند . أمّا أميرمؤمنان عليه السّلام كه قِسطاس مستقيم است ، از كتاب خدا و سنّت پيامبر تجاوز نمىكند و حتّى در گفتار ظاهرى براى إعداد حكومت و استفاذ آن از أيدى جبابره ، به‌طور توريه هم نمىگويد : سُنَّت شيخين را معتبر مىدانم . او در جواب عبد الرّحمن بن عَوْف كه خواست از او بيعت به شرط عمل به كتاب خدا و سنّت رسول خدا و سنّت شيخين بگيرد صريحاً فرمود : فقط به كتاب خدا و سنّت رسول خدا و اجتهاد و نظريّهء خودم . در اينجا از رياست گذشت چون پايهء آن بر سنّت شيخين نهاده شده ، و اين بنيان باطل است . و نيز چون عبد الرّحمن خواست شرط كند كه آن حضرت بنى هاشم را در حكومت بر مردم قرار ندهد ، قبول نكرد و فرمود : من به نظر خودم هر كه را لايق باشد بر سر كار مىآورم ، از بنى هاشم باشد يا غير بنى هاشم . ابن قتيبة دينورى آورده است : ثُمَّ أَخَذَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بِيدِ عَلِى فَقَالَ لَهُ : أبَايعُك عَلَى شَرْطِ عُمَرَ أنْ تَجْعَلَ أحَداً مِنْ بَنِى هَاشِمٍ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ ! فَقَالَ عَلِى عِندَ ذَلِك : مَالَك وَ لِهَذَا إذَا قَطَعْتَهَا فِى عُنُقِى ؟ ! فَإنَّ عَلَى الاجْتِهَادِ لُامَّة محمَّدٍ . حَيثُ عَلِمْتُ القُوَّة وَ الْأمَانَة اسْتَعَنْتُ بِهَا ، كانَ فِى بَنِى هَاشِمِ أوْ غَيرِهِم ! قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ : لا وَ اللَهِ حَتَّى تُعْطِينَى هَذَا الشَّرطُ . قَالَ عَلِى : وَ اللَهِ لا أعطيكهُ أبَداً . فَتَرَكهُ فَقَامُوا مِن عِندِهِ . « 1 » « و سپس عبد الرّحمن دست على را گرفت و به او گفت : با تو بيعت مىكنم بر خلافت ، با شرطى كه عمر نموده است كه هيچيك از بنى هاشم را أمير بر مردم نگردانى ! على در پاسخ او گفت : ترا به اين مسأله چكار كه مىخواهى اين تعهّد را بر عهدهء من گذارى ؟ ! وظيفهء من است كه براى امَّت محمّد سعى و كوشش خود را مبذول دارم و هر جا كه بدانم در آنجا أمانت و قدرت است بدان استعانت جويم ، خواه در بنى هاشم باشد و خواه در غير آن . عبد الرّحمن گفت : سوگند به خدا : به خلافت نمىرسى مگر آنكه اين شرط را با من بكنى ! على گفت : سوگند به خدا !
هامش
( 1 ) - « الإمامة و السِّياسة » ص 25 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 251 | السيد محمد حسين الطهراني