عُمَر فقط به نظر و رأى خود ترتيب داد أثرى زيادتر از تعيين يك شخص خاصّى را براى امارت دارد ؟ چه فرق مىكند او از ابتدا عثمان را معين مىكرد يا بدين شورى او را معين كرد ؟ و از اين بگذريم فرضاً هم اگر عثمان در اين شورى به خلافت نمىرسيد و ديگرى همانند أمير المؤمنين عليه السّلام مىرسيد باز هم شوراى صحيح و آزاد نبوده ، شوراى مقيد و محدود به نظر و تعيين او بوده است . او چه حقّ تشكيل چنين شورائى را دارد ؟ آيا اين چنين شورائى با مجلس سنا كه از طرف شاه نيمى از أفراد آن معين مىشدهاند فرق دارد ؟
و رابعاً - اين شورى را از كجا او جَعْل كند ؟ اگر از سنّت رسول خدا گرفت ، كه او پافشارى دارد بر آنكه رسول خدا كسى را معين نكرد و على بن أبىطالب را نصب نكرد بلكه امور امَّت را به خود امَّت سپرد تا آنان از ميان خودشان انتخاب كنند . عُمَر هم مىخواست بر همين سُنّت و مِنْهاج رفتار كرده مردم را آزاد گذارده ، تا پس از مرگ او أمير المؤمنين عليه السّلام را اختيار كنند . چرا او با وصيت به تشكيل چنين شورائى ، آزادى مردم را گرفت و أمير المؤمنين عليه السّلام را خانه نشين نمود ؟
و بنابراين بهطور وضوح روشن است كه علّت وادار كردن أمير المؤمنين عليه السّلام را در شورى به جهت احتمال انتخاب آن حضرت نبوده است ، بلكه براى الزام و اجبار آن حضرت بوده است كه به خلافت خليفهء منتخب تن در دهد . و منظور از أمر او به كشتن كسى را كه مخالفت كند ، غير از آن حضرت نبوده است ، چون بر اساس نقشه و انتخاب عمر در هر حال مخالفين كه افراد ديگرند در شورى نمىتوانند بوده باشند و كشته مىشوند ؛ و بناءً عليهذا أمير المؤمنين عليه السّلام را در بين دو راه قرار داده است ، لا غير : اوّل - تسليم حكومت عبدالرحمن بن عَوْف شدن ، و دوّم - كشته شدن ، و با ارتحال خود از دنيا پا از معركه بيرون نهادن . و اين نقشهء عجيب طرح شده در شورى بود .
گفتگوى معاويه با زياد بن حصين درباره اختلاف مسلمين
بارى تمام مفاسد و اختلافات از اين شورى برخاسته شد و هر مصيبتى كه بر مسلمانان وارد شد از آن وارد شد . در اينجا لازم است به داستان دقيقى كه ابن عبد ربّه اندلسى در « عقد الفريد » آورده است اشاره كنيم . او چنين گويد : آوردهاند كه زياد ، پسر حصين را بسوى معاويه فرستاد و مدّتى مديد در نزد او بماند پس روزى در پى او فرستاد و با او خلوت كرد و گفت : اى پسر حصين به من رسيده است