تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
كه بوسيلهء عبدالرحمن بن عَوْف صورت گرفته است ، و عمر در شوراى شش نفرى حقّ تعيين را كه به اصطلاح امروز « حقِّ وتُو » در إبطال گروه مخالف دارد ، به عبد الرّحمن دامادِ عثمان سپرده است ، از قبل بوده است ، براى ما جاى ترديد نمىگذارد كه جلوى بيعت عمّار ياسر و زُبَير را با على از همان وهلهء اوّل گرفته‌اند . بلاذرى از زيد بن أسلم ، از پدرش ، از عمر روايت كرده است كه : قَالَ :

شورائى كه زير نظر خود عمر پا گيرد شورى نيست عين استبداد است

إنَّ رِجَالًا يقُولُونَ : إنَّ بَيعَة أبِى بَكرٍ كانَتْ فَلْتَة وَقَى اللَهُ شَرَّهَا . وَ إنَّ بَيعَة عُمَرَ كانَتْ مِن غَيرِ مَشْوَرَة . وَ الامْرُ بَعْدِى شُورَى ؛ فَإذَا اجْتَمَع رَأى أرْبَعَة فَلْيتَّبِعِ الإثْنَانِ الارْبَعَة . وَ إذَا اجْتَمَعَ رَأى ثَلَاثَة وَ ثَلاثَة فَاتَّبِعُوا رَأى عَبْدِ الرَّحْمَن بْنِ عَوْفٍ ؛ فَاسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا ! وَ إن صَفَّقَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بِإحْدَى يدَيهِ عَلَى الاخْرَى فَاتَّبِعُوهُ . « 1 » « عمر گفت : مردمانى مىگويند : بيعت با أبو بكر بدون تدبير و رويه و بغتة صورت گرفته است و ليكن خداوند مردم را از شرّ آن حفظ نمود . و بيعت با عمر بدون مشورت بوده است . أمر خلافت پس از من بايد با تشكيل شورى صورت گيرد ؛ پس اگر از شش نفر ، چهار نفر آنها بر كسى اتّفاق كردند ، آن دو نفر ديگر بايد از آن چهار نفر پيروى كنند . و اگر سه نفر بر يكى و سه نفر بر ديگرى اتّفاق كردند ، شما رأى عبد الرّحمن بن عَوْف را معتبر داريد و از او پيروى كنيد ! و به رأى او گوش فرا دهيد و اطاعت نمائيد ! و اگر عبد الرّحمن به عنوان بيعت و سر گرفتن آن ، يكى از دو دست خود را بر دست ديگرش زد ، از او پيروى كنيد » ! و همچنين بلاذرى از أبو مخنف روايت مىكند كه دربارهء كيفيت رأى گيرى و شورى كه عمر قرار داد پس از آنكه مطالب را بيان كرد ، عمر گفت : وَ إن كانُوا ثَلَاثَة ( وَ ثَلَاثَة ) كانُوا مَعَ الثَّلَاثَة الذِّينَ فِيهُم ابْنُ عَوْفٍ إذ كانَ الثِّقَة فِى دِينِهِ وَ رَأيهِ المَأمُونَ لِلاخْتِيارِ عَلَى المُسْلِمِينَ . « 2 » « و اگر سه نفر و سه نفر شدند ؛ بوده باشند با آن سه نفرى كه در ميان ايشان پسر عَوْف است . زيرا او در دينش و رأيش مورد وثوق ، و در اختيار براى مسلمانان أمين است » . و نيز بلاذرى از هشام بن سَعْد ، از زيد بن أسلم ، از پدرش روايت كرده است
هامش
( 1 ) - « أنساب الأشراف » ج 5 ، ص 15 . ( 2 ) - « أنساب الأشراف » ج 5 ، ص 15 .