. » پنجم : آنكه از استبداد در تعيين به صورت ظاهر پا برون كشيده و شوراى حَلّ و عَقْد را محلّ تصميم گيرى و انتخاب خليفه نمود . و اين أمرى بود كه از سابق . عمر بر آن تكيه مىزد و براى جلوگيرى از بيعت مردم با على بن أبىطالب عليه السّلام پس از مرگش ، مىگفت : أمر خلافت بايد با شورى صورت گيرد .
ابن هشام در سيرهء خود از عبد الرّحمن بن عَوْف آورده است كه : در وقتى كه عمر در مِنَى بود مردى به او گفت : يا أمير المؤمنين ! هَلْ لَك فِى فُلانٍ يقُولُ : وَ اللَهُ لَو قَدْ مَاتَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ لَقَدْ بَايعْتُ فَلَاناً . وَ اللَهِ مَا كانَت بَيعَة أبى بَكرٍ إلّا فَلْتَة فَتَمَّت ؟
« اى أميرمؤمنان ! آيا مطّلع شدهاى كه فلانكس گفته است : سوگند به خدا اگر عمر بن خطّاب بميرد من با فلانكس بيعت مىكنم . سوگند به خدا كه بيعت با أبو بكر كار ناپخته و بدون تدبيرى بود كه صورت گرفت ؟ »
عمر از شنيدن اين مطلب خشمگين شد و گفت : من انشاء اللّه امشب موقع عشاء براى مردم سخن مىگويم و آنها را بر حذر مىدارم از آن كسانى كه مىخواهند امرشان را غصب كنند .
عبد الرّحمن گويد : من گفتم : اى أميرمؤمنان ! اين كار را اينجا مكن زيرا موسم ، محلّ اجتماع تودهء مردم و مردمان پست است ؛ قدرى صبر كن تا به مدينه بازگردى ؛ آنجا خانهء سنّت است و با أهل فقه و أشراف مردم مواجه هستى ! و آنچه را كه بخواهى بگوئى در آنجا با استقرار و تمكن مىگوئى ! أهل فقه و درايت گفتار تو را مىپذيرند و در مواضع خود مىنهند .
عمر گفت : سوگند به خدا إن شاء اللّه در أوَّلين مجلسى كه در مدينه براى خطبه قيام كنم خواهم گفت . سپس ابن هشام مطالبى را از ابن عبّاس نقل مىكند آنگاه مىگويد :
و چون عمر به مدينه آمد در أوَّلين جمعهاى كه بر منبر بالا رفت و خطبه خواند در خطبهء خود گفت : إنَّهُ قَدْ بَلَغَنى أنَّ فُلَاناً قَالَ : وَ اللَهِ لَوْ مَاتَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ لَقَدْ بَايعْتُ فُلَاناً . فَلَا يَغُرَّنَّ امْرَءاً أنْ يقُولَ : إنَّ بَيعَة أبِى بَكرٍ كانتْ فَلْتَة فَتَمَّتْ . وَ إنَّهَا قَدْ كانَتْ كذَلِك إلّا أنَّ اللهَ قَدْ وَقَى شَرَّهَا . وَ لَيسَ فِيكمْ مِن تَنقَطِعُ الْلأعْنَاقُ إلَيْهِ مِثْلَ أبِى بَكْرٍ . فَمَنْ بَايعَ رَجُلًا مِنَ المُسْلِمِينَ بِغَيرِ مَشوِرَة مِنَ المُسْلِمِينَ فَإنَّهُ لَا بَيعَة لَهُ هُوَ وَ لَا
امام شناسى (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٩