على به قيام و مخالفت برخاسته و حكومت نوپاى او را با جنگ جَمَل دچار نگرانى كنند . و به دنبال آن جنگِ صفّين و در أثر آن جنگ نهروان پديد آيد و تروريستهاى ضدّ على از مخالفان نهروانىِ او ، او را در محراب عبادت از پاى در آورند .
دوّم : عمر تخلّف على وَ زُبَير را از بيعت با أبو بكر و عواقب و نتائج آن را ديده بود ، و همچنين از طعن و ايراد طلحه به أبو بكر موقعى كه عمر را خليفه خود گردانيده اطّلاع داشت « 1 » ؛ فلهذا براى جلوگيرى از اين مخالفتها ، مخالفين را در يك مجلس به نام شورى جمع نموده و پنجاه شمشير زن بر آنها گماشت تا از خطر مخالفت جلوگيرى نموده و ايشان را مجبور به بيعت و يا إعدام نمايد . و در اين صورت ديگر هيچ سَدّى در راه خلافت عثمان نخواهد بود .
سوّم : عمر ، عثمان را كاملًا مىشناخت و رفتار او را با مسلمين از آن روز مىديد ؛ فلهذا پيوسته مىگفت : أقوام خود و آل مُعيط را مىترسم بر امَّت مسلّط كند . و بنابراين از تعيين مستقيم او دريغ نموده ، طعن و ملامت را بر سر شورى و تعيين عبد الرَّحْمن فرو ريخت تا قداست و محبوبيّت خود را حفظ كند .
چهارم : مِنَّتى در صورت ظاهر به دوش أعلام مهاجرين نهاد و ايشان را مجتمع شورى گردانيده و زبان گلايه و شكوه را به روى خود بست .
هامش
( 1 ) - در « شرح نهج البلاغه » ابن أبى الحديد از طبع 4 جلدى ، طبع دار إحياء التراث العَرَبى ، ج 2 ص 120 گويد : و طلحة هو الّذى قال لابى بكر عند موته : ما ذا تقول لربّك و قد ولَّيتَ فينا فظًّا غليظاً ؟ و هو القائل له : يا خليفة رسول اللّه ! إنّا كنّا لا نحتمل شراستة و أنت حى تأخذ على يديه ، فيكف يكون حالنا معه و أنت ميتٌ و هو الخليفة ؟ « طلحه همان كسى است كه به أبو بكر در وقت مرگش گفت : جواب پروردگارت را چه خواهى داد كه مرد غليظ بداخلاق درشت كلام سنگين دلى را براى أمر ولايت ما معين كردى ؟ ! و همان كسى است كه به أبو بكر گفت : اى خليفه رسول خدا ! ما در زمان حيات تو كه از او جلوگيرى مىنمودى تحمّل سوء اخلاق او را نمىتوانستيم بكنيم ؛ پس حال ما چگونه خواهد بود با او در وقتى كه تو مردهاى و او به مقام خلافت رسيده باشد » ؟ ! و نيز در ج 2 ، ص 119 و 120 از « شرح نهج البلاغه » 4 جلدى كه از سوء اخلاق عمر مطالبى را آورده است از جمله گويد : و كان عمر بن الخطّاب إذا غضب على واحدٍ من أهلهِ لا يسكن غضبه حتّى يعَضّ يدَهُ عَضّاً شديداً حتّى يدميها « و عادت عمر بن خطّاب اين بود كه چون بر يكى از أهل بيت و أقربايش غضب مىكرد ، غضب او آرام نمىگرفت تا اينكه دست او را با دندان چنان بگزد و گاز بگيرد كه از آن دست خون جارى شود