تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

عمر طاقت امارت أمير المؤمنين عليه السّلام را ندارد

اين خطّ مَشْىِ عُمَرى صد در صد خلاف خَطِّ مَشْىِ عَلَوى است . فلهذا مىبينيم كه عمر طاقت ندارد چه زنده باشد و چه مرده باشد ، على را بر مقام رياست و إمارت و خلافت ببيند . ابن عبد ربّه با سَنَد خود از هشام بن عُروه ، از پدرش عروه ، روايت كرده است كه : چون عمر بن خطّاب خنجر خورد ، به او گفتند : اى كاش براى خود خليفه‌اى معيّن مىكردى ؟ پس گفتارى را از عمر نقل مىكند تا مىرسد به اينجا كه دوباره به او گفتند : يا أمِيرَ اْلمُؤمِنينَ لَوْ عَهِدْت ؟ ! فَقَالَ : لَقَدْ كنْتُ أجْمَعْتُ بَعْدَ مَقَالَتِى لَكمْ أنْ أوَلَّىَ رَجُلًا أمْرَكمْ أرْجُو أنْ يَحْمِلَكمْ عَلَى الْحَقِّ - وَ أشارَ إلَى عَلِىٍّ - ثُمَّ رَأيْتُ أنْ لَا - أتَحَمَّلَهَا حَيّاً وَ مَيِّتاً . « 1 » « اى كاش براى خلافت وصيّتى مىنمودى ! عمر گفت : پس از آنكه آن سخنان را براى شما گفتم ، تصميم داشتم كه سزاوارترين مردى را كه بر شما حكومت كند و اميدوار باشم كه شما را بر طريق حقّ حمل كند كه علىّبن‌أبىطالب است براى ولايت أمر شما نصب كنم ، و سپس ديدم كه من تاب نمىآورم چه در زمان حياتم و چه در زمان مرگم كه او را أمير و رئيس بر شما ببينم . » و بلاذُرى از عَمْرو بن مَيْمون روايت كرده است كه : من در روزى كه عمر خنجر خورد شاهد قضيّه بودم . عمر فرستاد تا على و عثمان و طلحه و زُبَير و عبد الرّحمن بن عَوْف و سعد وقّاص حاضر شدند ؛ و پس از سخنانى به آنها گفت صُهَيْب را حاضر كردند و گفت : سه روز با مردم نماز بخوان و اين أفراد را در خانه واحدى قرار ده تا بر يكى از ميان خودشان اتفّاق كنند . و هر كس كه پس از اتفّاق ، مخالفت كند گردن او را بزنيد ! و چون اين جماعت از نزد عمر بيرون رفتند ، قَالَ : إنْ وَلَّوْهَا الْأجْلَحَ سَلَكَ بِهِمُ الطَّرِيقَ . قَالَ ابْنُ عُمَرَ : فَمَا يَمْنَعُكَ يَا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ ؟ ! قَالَ : لَا أتَحَمَّلُهَا حَيًّا وَ مَيِّتاً . « 2 »
هامش
( 1 ) - « عِقد الفريد » طبع أوّل ، ج 3 ، ص 71 . ( 2 ) - « أنساب الاشراف » ج 5 ، ص 18 ، و در جلد أمير المؤمنين طبع جديد ، ص 103 : لَئِنْ وَلَّوْهَا الأجَيلْح وارد است . و « الرِّياض النّضرة » ج 2 ، ص 182 و ص 183 به تخريج نسائى . و حافظ كبير عبد الرّزاق بن همّام صنعانى متوفّى در سنهء 211 هجرى در كتاب « المُصَنفّ » ج 5 ، ص 446 و ص 447 ، از عمرو بن ميمون بدين عبارت آورده است : كه قال : كنت عند عمر بن الخطّاب حين ولَّى السِّتَّة الأمر فلمّا جازوا اتبعهم بصره ؛ ثمّ قال : لئن ولَّوها الأجَيلِحَ لَيركبَّن بهم الطّريق - بريد عَلياً -