« گفت : در وقتى كه معاويه جوان نورس بود ، أبو سُفيان به او نگاه كرده و گفت : اين پسر من ، سرش بزرگ است و لياقت آن را دارد كه بر قوم خودش سيادت كند . هِنْد گفت : قوم خودش را فقطّ ؟ من به عزاى او بنشينم اگر بر تمام عَرَب سيادت نكند . »
إسلام كه دين مهر و محبّت و تواضع و فروتنى و ايثار و يگانگى با همه طبقات أعمّ از ضعيف و فقير و مسكين و يتيم و عاجز و عجم و مَوالى و غيرهاست ، در يكسو قرار مىگيرد ، و اين طرز حكومت كه كسرويّت و امپراطوريّت است در لباس إسلام در سوى ديگر . خُلق و خوى محمّدى ، رأفت و مِهر عَلَوى در يك سو مىروند ، خشونت و فظاظت عُمَرى ، و نَكراء و شيطنت معاويهاى در سوى ديگر . فلهذا مىتوان گفت : تا به حال آنچه از إسلام بر دنيا حكومت كرده است چه در زمان عمر و عثمان و بنى امَيّه و بنى عبّاس و تا به امروز ، حكومت عمرى و إسلام در تحت پوشش خشونت و سيادت و اين طرز از امارت بوده است . و آنچه از إسلام بر دنيا حكومت كرده است ، در لباس راستين خود از عدالت طبقاتى و ساير امتيازات و آثار واقعى فقط در زمان حكومت حضرت رسول اللّه و حضرت أمير مؤمنان بوده است . و اينك نيز جهان در انتظار آنست كه با قيام قائم آل محمّد : حجّة ابن الحسن العسكرى - أرواحنا فداه - همان وحدت و اخوَّت و خضوع و خشوع أميران ، و از بين رفتن ظلم و ستم ، و يگانگى با همه ضعفا و محرومان در همه طبقات صورت پذيرد
امام شناسى (فارسى) — صفحة 235
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٥