و ياران من نزديكتر به من هستند ، و من سزاوارتر به اينكه نسبت به شما سختگيرى كنم - تا آنكه به مردم گفت - آيا از حقوق و مستمرّى كه به شما مىرسد چيزى نرسيده است ؟ ! پس چرا در زيادىهائى كه به دست من مىرسد ، آنچه را كه بخواهم نتوانم انجام دهم ؟ پس در آن صورت به چه علّت من إمام بوده باشم ؟ ! آگاه باشيد : سوگند به خدا گفتارى و مطلبى از آن كسانى كه از شما بر من عيب مىگيرند بر من ، پنهان نيست ؛ و بجاى نياوردهام آنچه را كه به جاى آوردهام مگر اينكه من آن را از روى شناسائى و بينش انجام دادهام ، و به هدف و مقصدى نرسيدهام مگر آنكه از روى علم و دانائى بوده است !
معاويه براى تقويت عثمان جداً اسلام و مهاجرين را بيم مىدهد
ابن قتيبه گويد : به دنبال اين أمر ، معاوية بن أبى سفيان از شام آمد و در مجلسى وارد شد كه در آن عَلِىُّ بنُ أبيطَالِب وَ طَلْحَة بْنُ عُبَيْد اللّه و زُبَير بْنُ عَوَّام و سَعْدُ بنُ أبِى وَقَّاص و عَبْدُ الرَّحمَنِ بنُ عَوْفٍ و عَمَّارُ بنُ يَاسِر بودند فَقَالَ لَهُمْ : يَا مَعْشَرَ الْصَّحَابَة أوصِيكُمْ بِشَيْخِى هَذَا خَيْراً ! فَوَ اللهِ لَئِنْ قُتِلَ بَيْنَ أظْهُرِكُمْ لَأمْلَأنَّهَا عَلَيْكُمْ خَيْلًا وَ رِجَالًا .
ثُمَّ أقْبَلَ عَلَى عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ فَقَالَ : يَا عَمَّارُ ، إنَّ بِالشَّامِ مِائة ألْفِ فَارسٍ كُلُّ يَأخُذُ الْعَطاءَ مَعَ مٍثْلِهِمْ مِنْ أبْنَائِهِمْ وَ عُبْدَانِهِمْ . لَا يَعْرِفُونَ عَلِيًا وَ لَا قَرَابَتَهُ ، وَ لَا عَمَّاراً وَ لَا سَابِقَتَهُ ، وَ لَا الزُبَيْرُ وَ لَا صَحَابَتَهُ ، وَ لَا طَلْحَة وَ لَا هِجْرَتَهُ ، وَ لَا يَهَابُونَ ابْنَ عَوْفٍ و لَا مَالَهُ ، وَ لَا يَتَّقُونَ سَعْداً وَ لَا دَعْوَتَهُ . « 1 »
« و به آنها گفت : اى جماعت صحابه پيامبر ! من به شما درباره شيخ و بزرگم : عثمان ، سفارش به خوبى و نيكى مىنمايم ! سوگند به خدا كه اگر در ميان شما كشته شود من شهر مدينه را بر عليه شما از سواره نظام و پياده نظام پر مىكنم . و سپس رو كرد به عمّار ياسر و گفت : اى عمّار ، در شام يكصد هزار مرد سواره جنگجو داريم كه تمامى آنها هر يك حقوق و مستمرّى خود را مىگيرند با همين اندازه از پسران و غلامانشان كه حقوق دارند . آنها نه على را مىشناسند و نه قرابت او را ، و نه عمّار را و نه سابقه او را ، و نه زُبَير را و نه همنشينى او را با پيامبر ، و نه طلحه را و نه هِجْرت او را ، و نه از ابن عَوْف هراس دارند و نه از مال او ، و نه از سَعد پرهيز دارند و نه از دعوت او . »
هامش
( 1 ) - « الإمامة و السِّياسة » ، ص 27 .