تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

عمر اسلام راستين را فداى عزت عرب كرد

در اينجا مىبينيم درست نقشه عمر پياده شده ، و در مقابل مهاجرين و پيروان حقّ كه پيشواى آنان أمير مؤمنان است معاويه با يكصد هزار مرد رزم‌آور ، چنگ و دندان نشان مىدهد و علناً به مقدّسات إسلام از قرابت و سابقه و صحبت و هجرت و دعوت ، پوزخند زده و مىگويد : در أثر مخالفت با عثمان با وجود همه تبديل‌ها و تغييرهائى كه داده است و مىدهد ، پشتيبان دولت بنى امَيَّه ، حكومت دست پرورده عمر به رياست او در شام است و آماده براى هر گونه مقابله مىباشد . آرى عمر دلش براى إسلام و هجرت نمىسوخت ، او نگران عزّت عَرَب بود ، مىخواست عَرَب را عزيز كند و حكومت بخشد و سَرور و سيّد و سالار گرداند ، و اظهار علاقه او به إسلام مقدّمه و تمهيدى براى اين منظور بود . زيرا كه إسلام به عَرَب عزّت بخشيد . عمر مىداند كه تنها معاويه است كه مىتواند حكومت عَرَبى را تقويت كند . او از تفرعن و نخوت و استكبار و جدّيّت معاويه براى برقرارى حكومت كسْرويّت عَرَبى و امپراطوريّت عربى خبر دارد . ابن حَجَر عَسْقلانى آورده است از بَغَوى از عمويش ، از زُبَير كه : حَدَّثَنىِ مَحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ قَال : كانَ عُمَرُ إذَا نَظَرَ إلَى مُعَاوِيَة قَالَ : هَذَا كسْرَى الْعَرَب . « 1 » « محمّد بن على به من گفت : عادت عمر چنين بود كه هر وقت نظر به معاويه مىكرد ، مىگفت : اين مرد كسْراى عَرَب است . » « 2 » و ابن سعد از مدائنى ذكر كرده است كه قَالَ : نَظَرَ أبُو سُفْيَانَ إلَى مُعَاوِيَة وَ هُوَ غُلَامُ فَقَالَ : إنَّ ابْنِى هَذَا لَعَظِيمُ الرَّأسِ ، وَ إنَّهُ لَخَلِيقُ أنْ يَسوُدَ قَوْمَهُ . فَقَالَتْ هِنْد : قَوْمِهُ فَقَطّ ؟ ثَكلْتُهُ إنْ لَمْ يَسُدِ الْعَرَبَ قَاطِبَة . « 3 »
هامش
( 1 ) - « الإصابة » ج 3 ، ص 413 . ( 3 ) - استاد ما علّا مة آيت اللّه طباطبائى - رضوان اللّه عليه - در كتاب « شيعه » مذاكرات با پرفسور هانرى كربَن ؛ در بيان مشكل أوّل : سقوط ولايت و حكومت إسلامى در ص 27 در ضمن گفته‌اند : و علاوه ، در قلمرو حكومت وى ، معاويه در شام ، سالها با يك وضع كسرائى و قيصرى ، حكومت مىكرد ، حكومتى كه جز يك سلطنت استبدادى قيافه‌اى نداشت . بهانهء معاويه اين بود كه بواسطهء مجاورت با امپراطورى روم ، از اتّخاذ چنين رويه‌اى ناگزير است و خليفه عذر وى را پذيرفته و ديگر معترّض حالش نمىشد . و تعليقه زنندگان بر عبارات علّامة در ص 324 و ص 325 گفته‌اند : ابن أبى الحديد روايت مىكند : هنگامى كه عمر به شام مىرفت ، معاويه به استقبالش شتافت و در حالى كه لباسهاى زيبا بر تن داشت و غلامان در أطرافش بودند ، جلو آمده و دست عمر را بوسيد . عمر گفت : اى پسر هِنْد ! خوشگذرانى و عياشى و لباسهاى خوب و نعمت فراوان دارى ؟ ! شنيده‌ام كه حاجتمندان و بيچارگان بر در خانه ات گرد آمده و انتظار إجازه دارند ، و دربان و حاجب دارى ؟ معاويه گفت : يا أمير المؤمنين ! در كنار شهرهاى دشمنان إسلام هستيم ( مرادش روم است ) دوست داريم كه نعمت خدا را در بر ما ببينند . و أمّا اينكه مردم را راه نمىدهيم ترس داريم كه آنها جرى شوند . عمر گفت : چيزى از تو نپرسيدم مگر اينكه مرا در تنگناى سخن گير انداختى ! اگر راست گفته باشى رأى عاقلانه است ، و إلّا جواب أديبانه دادى ! ابن حَجَر در « إصابه » ج 3 ، و ابن أثير در « أسدالغابة » در ترجمهء حال معاويه مطالبى از عمر دربارهء معاويه نقل كرده‌اند كه روزى عمر معاويه را ديد و گفت : « اين مرد كسراى عَرَب است . » عمر مىبيند كه : معاويه زندگانى كسرائى دارد ، و بر خلاف طريقهء پيغمبر اكرم رفتار مىكند و ليكن رأى او را پسنديده و آن را بر سيرهء پيغمبر اكرم ترجيح مىدهد و اين جنايتكار ستم پيشه را بر مردم مسلّط مىكند ، كه دنباله‌اش به جنگ صفّين و جنايت‌هاى بى شمار معاويه و يزدى و ملوك بنى اميّه و عمّال ستمگر آنها منتهى مىشود . طالبين به كتاب « النّصايح الكافية » تأليف سيد محمّد بن عقيل مراجعه كنند . ( 2 ) - « الإصابة » ج 3 ، ص 413 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 234 | السيد محمد حسين الطهراني