كتاب « فضائل الصّحابة » از حُذَيفه روايت كرده است كه : قِيلَ لِعُمَر وَ هُوَ بِالْمَوْقِفِ : مَنِ الْخَليفَة بَعْدَكَ ؟ ! قَالَ : عُثْمانُ بْنُ عَفَّانٍ . « 1 »
« در وقتى كه عُمَر در موقف عرفات بود از او پرسيدند : خليفه پس از تو كيست ؟ ! گفت : عُثْمان بن عفّان . »
و نيز محبّ الدين طبرى آورده است از حارثة بن مضرب قال : حَجَجْتُ مَعَ عُمَرَ فَكَانَ الْحَادِى يَحْدُو : إنَّ الْأمِيرَ بَعْدَهُ عُثْمانُ . « 2 »
« كه گفت : من با عُمَر حجّ بجاى آوردم ، و إعلان كننده با آواز خوش إعلام مىكرد كه : أمير پس از او عُثْمان است . »
و ملّا متّقى در « كنز العمّال » گويد : أبا حفص عُمَر بن خطّاب ، چون در مدينه از او پرسيدند : خليفه بعد از تو كيست ؟ ! گفت : عُثْمان است . « 3 »
عمر بنى اميه را در برابر بنى هاشم تقويت ميكرد
سوّم - آنكه : عُمَر از خلافت بنى هاشم ، كراهت شديد داشت . كراهت وى از مطالعه مطالبى كه در همين جلد بيان كردهايم ، روشن است . از سخنانى كه با اين عبّاس ردّ و بدل كرده است و از ساير كلمات او كه قريش زير بار بنى هاشم نمىروند ، پيداست . ولى او پيوسته در اين موارد مطالب خود را از زبان ديگران نقل مىكند و گناه را به گردن قريش مىاندازد . چنان كه در روز سقيفه به أنصار گفت : وَ اللهِ لَا تَرْضَى الْعَرَبُ أنْ يُؤمَّرُوكُمْ وَ نَبِيُّهَا مِنْ غَيْرِكُمْ . « 4 »
« به خدا سوگند كه عرب را خوشايند نيست شما را أمير خود گرداند و پيامبر ايشان از غير شما باشد . »
مطلوب و مراد او از عرب ، خود او بوده است . زيرا اگر قريش با أنصار همراهى داشتند ديگر براى عرب ايرادى نبود . و عُمَر چون به خوبى إدراك كرده بود كه هيچكس مانند خودش نيست كه بتواند در سايه تدبير ، در برابر آنان بايستد ، اين بود كه بزرگترين طايفه رقيب بنى هاشم يعنى بنى اميَّه را كه رياستشان به ظهور إسلام منقرض شده و دلهايشان داغدار و پر از كينه علىّبنأبىطالب و خاندان او بود براى اين كار پسنديد ، و آن شجره مَلْعُونه را تا توانست شاخ و برگ داد و آبيارى نمود ، و براى
هامش
( 1 ) - « الرياض النّضرة » ، طبع دومّ ، ج 3 ، ص 66 .
( 2 ) - « الرياض النّضرة » ، طبع دومّ ، ج 3 ، ص 66 .
( 3 ) - « كنز العمّال » طبع اوّل ، ج 3 ، ص 158 .
( 4 ) - « الإمامة و السياسة » طبع مصر ، 1328 هجرى ، ص 9 .