تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جزاى خير دهد . و تا اينجا را كه عُثْمان نوشته بود أبو بكر تثبيت نموده و به حال خود باقى گذاشت . » عُثْمان در اين كار منتّى بر عمر نهاد و بدين وسيله ميخ خلافت خود را كوبيد . و عُمَر براى اين گونه خدمات او و منظور اصلّى خود ، او را به خلافت افراشت و بنى اميَّه را كه سدّ عظيم راه بنى هاشم بودند بيش از يك قرن بر رقاب مسلمين مسلّط نمود . أبو العبّاس « 1 » أحمد مشهور به مُحِبِّ طَبَرى ، از عبداللّه بن عُمَر روايت كرده است كه او گفت : لَمّا طُعِنَ عُمَر قُلْتُ : يَا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ لَو اجْتَهَدْتَ بِنَفْسِكَ وَ أمَّرْتَ عَلَيْهِمْ رَجُلًا ؟ ! قَالَ : أقْعِدُونى . قَالَ عَبْدُ اللهِ : فَتَمَنَّيْتُ لَوْ أنَّ بَيْنى وَ بيْنَهُ عَرْضَ الْمَدينَة فَرَقاً مِنْهُ حِينَ قَالَ : أقْعِدْنى . ثُمَّ قَالَ : وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَأرُدَّنَّهَا إلَى الّذِى دَفَعَهَا إلَىَّ أوَّلَ مَرَّة . خَرَّجَهُ أبُو زُرْعَة فى كِتَابِ الْعِلَلِ . « 2 » « چون عُمَر را خنجر زدند ، من به او گفتم : اى امير مؤمنان ! اى كاش با بذل مساعى و سعه انديشه خود ، همّت خود را إعمال مىكردى و براى امَّت أميرى را پس از خود معيّن مىنمودى ! عُمَر گفت : بنشانيد مرا ! پسرش عبداللّه مىگويد : آنقدر ترس از او مرا فرا گرفت كه آرزو مىكردم بين من و او به اندازه مدينه فاصله باشد ، از اين سخن او كه گفت : مرا بنشان ! و سپس عُمَر گفت : سوگند به آن كه جان من در دست اوست ، من خلافت را بر مىگردانم به همان كسى كه در وهله اوّل به من رسانيده است . » و از همين روايت أخير دانستيم كه موجب انتقال خلافت به عُمَر ، عُثْمان در مرض موت أبو بكر بوده است . و همچنين محبّ الدين طبرى بنا به تخريج روايت خَيْثَمَة بن سُلَيمان در
هامش
( 1 ) - در « أعلام زركلى » ج 1 ، ص 153 چنين آورده است : محبّ الدين طبرى متولّد 615 و متوفىّ 694 أحمد بن عبداللّه بن محمّد طبرى ، أبو العبّاس حافظ فقيه شافعى از متفنّنين در علوم مختلفى بوده است . تولّدش و وفاتش هر دو در مكه بوده است . و شيخ الحرم در مكه بوده است . تصانيف او عبارت است از : « السَّمط الثمين فى مناقب امّهات المؤمنين » و « الرياض النَّضرة فى مناقب العشرة » و « القرى القاصد امُّ القرى » و « ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى » و « الأحكام . » ( 2 ) - « الرياض النَّضرة » ، طبع دومّ ، ج 2 ، ص 182 .