تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ميان خود خليفه انتخاب كنند ، تحريض و ترغيب و تشويق كن تا يكنفر را از ميان خود برگزينند ! و عُمَر به مِقْداد بن أسود گفت : چون مرا در ميان قبرم نهفتيد اين جماعت را در خانه واحدى جمع كنيد تا يكنفر را از ميان خود برگزينند . و عُمَر به صُهَيْب گفت : سه روز تو براى مردم إمام جماعت باش ، و عَلى و عثمان و زُبَير و سَعْد و عبد الرّحمن بن عَوْف و طَلحه را - اگر از سفر بيايد - در خانه داخل كن و عبداللّه بن عُمَر را نيز حاضر كن - ولى او هيچ سهميه‌اى از أمر خلافت را ندارد - و بر فراز سرهايشان بايست ! اگر چنانچه پنج نفر از آنها در رأى با يكديگر توافق داشتند و به يك مرد راضى شده و او را براى خلافت پسنديدند ، و يكنفر از آنها امتناع كرد سر او را بشكن و يا با شمشير بر سرش بزن ! و چنانچه چهار نفر از آنها توافق كرده و يكنفر را پسنديدند ، و دو نفر از آنها مخالفت كردند سر آن دو نفر را بزن ! و چنانچه سه نفر از آنها به يكى توافق كرده و سه نفر ديگر به ديگرى توافق كردند ، در اين حال عبداللّه بن عُمَر را حَكَم قرار دهيد ؛ و عبداللّه به هر كدام از اين دو فريق رأى داد آنها مردى را كه در ميان آنهاست بر مىگزينند . و اگر به حُكْمَ عبداللّه بن عُمَر راضى نشدند در اين صورت با آن فريقى باشيد كه در ميان آنها عبد الرّحمن بن عَوْف است ، و بقيّه را بكشيد اگر از آنچه مردم بر آن اجتماع كرده انحراف جويند . همگى از نزد عُمَر بيرون شدند . على به همراهان خود از بنى هاشم گفت : اگر از من إطاعت مىكردند ، هيچگاه تا أبد شما در تحت رياست و إمارت آنها قرار نمىگرفتيد ! و عبّاس بن عبد المطلّب على را ديدار كرد . على گفت : خلافت را از ما برگرداندند . عبّاس گفت : از كجا مىدانى ؟ ! على گفت : عُمَر مرا با عُثْمان قرين ساخت و گفت : با أكثريّت باشيد ؛ و اگر دو نفر به يك مرد و دو نفر ديگر به يك مرد ديگر رأى دهند شما با آن دسته‌اى باشيد كه در ميان آنها عبد الرّحمن بن عَوْف است . سعد وَقّاص ، مخالفت پسر عموى خود عبد الرّحمن را نخواهد كرد ، و عبد الرّحمن داماد عُثْمان است ، و اينها با يكديگر مخالفت ندارند . و عليهذا يا خلافت را عبد الرّحمن به عُثْمان مىدهد و يا عُثْمان به عبد الرّحمن مىدهد . و اگر فرضا آن دو نفر ديگر زُبَير و طَلحه نيز با من باشند هيچ فائده‌اى براى من نخواهد داشت . واگذار مرا از اينكه من اميد خلافت را مگر براى يكى از اين دو نفر داشته