تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اين سُنَّت‌ها به صورت حكم أوَّلى دينى پس از عُمَر نيز باقى مانده و در دوران حكومت عُثْمان عملى مىشد .

عمر نقشه شورى را طورى تنظيم كرد كه خلافت به عثمان برسد

در شورائى كه عُمَر براى تعيين خليفه معيّن كرد و آن را طورى تنظيم نمود كه در هر صورت خلافت به علىّبن‌أبىطالب عليه السّلام نمىرسيد ، پس از گذشت سه روز كه معيّن كرده بود و زمان به انتها رسيده بود عبد الرّحمن بن عَوْف كه نسبت دامادى با عُثْمان را داشت چون مىدانست كه علىّ بن أبى طالب ، به بدعت‌هاى شيخين ابداً وقعى نمىگذارد ، براى برگرداندن خلافت را از آنحضرت ، شرط عمل به سُنَّت شيخين را همچون لقمه سنگى مطرح كرده و به على عليه السّلام گفت : آيا شرط مىكنى كه بر كتاب خدا و سُنّت پيغمبر و سُنّت شيخين عمل كنى ؟ حضرت فرمود : من بر كتاب خدا و سُنَّت پيغمبر و آنچه كه اجتهاد خودم به آن برسد عمل مىكنم . عبد الرّحمن كه از حال عُثْمان خوب مطّلع بود به او گفت : شرط مىكنى كه بر كتاب خدا و سنّت پيامبر و سنّت شيخين عمل كنى ؟ ! عُثْمان گفت : آرى ! گفت : دستت را بياور ؛ و با او به خلافت بيعت كرد . على عليه السّلام به عبد الرّحمن گفت : مجّاناً اين أمر را به او بخشيدى ! اين أوَّلين روزى نيست كه شما طائفه قريش يكديگر را بر عليه ما يارى كرديد ،
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ .
« 1 » به خدا قسم عُثْمان را خليفه نكردى مگر براى آنكه اين أمر ولايت را به تو برگرداند ؛ و خداوند را در هر روز حكم و أمرى است ، وَ اللهُ كُلَّ يَوْمِ هُوَ فِى شَأنٍ . « 2 » عبد الرّحمن به على گفت : اى على بيعت كن و راه قتل را بر خود مگشا ! زيرا در اين كار انديشيدم و با مردم مشورت كردم « 3 » ، ديدم آنان كسى را به خلافت نظير
هامش
( 1 ) - آيه 18 ، از سورهء 12 : يوسف : « و در اين مصيبت صبر جميل مىكنم ؛ و خدا فقط مورد اتّكاء و يارى من است در رفع اين بليه كه شما اظهار مىداريد . » ( 2 ) - « و خداوند در هر روزى به شأن و كارى خاصّ پردازد . » و آيه مباركهء 29 : از سورهء 55 : الرّحمن اينطور است :يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ .( 3 ) - اين مطلب كه عبد الرّحمن مىگويد : « با مردم مشورت نمودم » در « تاريخ طبرى » طبع حسينيه مصريه سنهء 1326 ، و در « كامل ابن أثير » وجود ندارد . و ممكن است از اضافات در طبع باشد ؛ و بر فرض آنكه عبد الرّحمن چنين مطلبى را گفته باشد دروغ گفته است . زيرا اگر راست بود به بزرگان أصحاب كه در خلافت عُثْمان از كارهاى او خشمگين شدند و به او اعتراض كردند كه اين عملى است كه بدست تو صورت گرفته است پاسخ داده و مىگفت : بلكه اين نتيجه رأى و انديشه و عمل خود شماست كه من با شما مشورت كردم . و ليكن عبد الرّحمن چنين عذرى نداشت و فقط به أصحاب گفت : من ديگر در مدّت عمرم با عُثْمان سخن نمىگويم ( قهر مىكنم ) و با او ديگر سخن نگفت . و چون مريض شد و عُثْمان به ديدن او آمد رو به ديوار كرد سخن نگفت ( عقد الفريد ، ج 3 ، ص 73 ) . آرى مگر قهر كردن و سخن نگفتن كفّارهء گناه او مىشود كه امّت مسلمان را در تحت سيطرهء مرد هواخواه و شكم‌پرست قرار داده است ؟ !