تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
است : اى بنى اميَّه ! اين خلافت و إمارت را براى خود همانند توپ بازى نگهداريد ! و به يكديگر پاس دهيد ! سوگند به آن كسى كه أبو سفيان به او قسم مىخورد پيوسته من اين خلافت و إمارت را براى شما اميد داشتم ؛ و بعد از اين به أطفال شما بايد به‌طور ميراث برسد ! عُثْمان از اين سخن بدش آمد و او را زجر كرد . و اين گفتار و ساير گفتارها در بين مهاجرين و أنصار انتشار يافت . پس عمّار بن ياسر در مسجد رسول اللّه به پا خاست و گفت : اى جماعت قريش ! آگاه باشيد كه : چون شما اين أمر خلافت را از أهل بيت پيامبرتان يك مرتبه به اين طرف بر مىگردانيد و يك مرتبه به آن طرف ! من هيچ مأمون نيستم از اينكه خداوند آن را از دست شما بيرون آورد و در ميان غير شما قرار دهد ، همچنانكه شما آن را از دست أهلش بيرون آورديد و در ميان غير أهلش قرار داديد ! و پس از عمّار ، مقداد برخاست و گفت : من هيچگاه به قدر اذيتّى كه أهل بيت پيغمبر ، پس از پيغمبرشان اذيّت كشيده و آزار ديده‌اند ، نديده‌ام كسى آزار ديده و اذيّت شده باشد ! عبد الرّحمن بن عَوْف به او گفت : تو را با اين دخالت چه مناسبت است اى مقداد بن عمرو ؟ مقداد گفت : قسم به خدا من به‌واسطهء محبتّى كه پيغمبر به ايشان داشته است آنها را دوست دارم ؛ و بدرستى كه حقّ با آنهاست و در آنهاست . اى عبد الرّحمن ! من از قريش در شگفتم - كه تو آنها را به‌واسطهء فضل و فضيلت أهل بيت بر مردم مُسَلَّط كرده‌اى - كه آنها بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم