تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
وَ إنَّ أمْرَءاً يرْمِى قُصَى « 1 » وَرَآءَهُ * عَزيزُ الْحِمَى وَ النَّاسُ مِنْ غَالِبٍ « 2 » قَصِى 4 « 3 »
« اى پسران عبد مناف ! آيا راضى شديد كه : غير از شما در اين خلافت رسول خدا ، ولايت و حكومت بر شما كند ؟ ! و به على بن أبىطالب گفت : دستت را دراز كن ، من با تو بيعت كنم - و تمام فرزندان قُصَى با على بودند - و گفت : 1 - « اى بنى هاشم در ولايت و حكومت بر خودتان ، اين مردم را به طمع نيندازيد ! و بالأخصّ أبو بكر را كه از طائفهء تيم بن مُرَّة است ؛ و عمر را كه از طائفهء عَدى است . 2 - امر خلافت و امارت نيست مگر در ميان شما و به سوى شما ؛ و براى آن هيچكس سزاوارتر نيست مگر أبو الحسن على بن أبىطالب . 3 - اى أبو الحسن محكم و استوار بدار به خلافت دست متين و راستين و
هامش
( 1 ) . نسب أمير المؤمنين عليه السّلام با أبُو سفيان در عبد مناف كه او پسر قَصَى است به يك جا مىرسد : أبو الحسن : على بن أبىطالب بن عبد المطلّب بن هاشم بن عبد مناف بن قُصَى بن كلاب بن مُرّة . و عليهذه علىّ بن ابى قرشى هاشمى است صَخْر بن حَرْب أُمية بن عبد مناف بن قُصى بن كلاب بن مُرّة . و عليهذا على بن ابى طالب قرشى هاشمى است ، و أبو سفيان قرشى اموى است ، و هر دو نفر از فرزندان عبد مناف هستند كه از او دو فرزند از يك شكم به وجود آمد ، نام يكى را هاشم و نام ديگرى را عبد شمس گذارد . بنى هاشم از فرزندان هاشم كه پسر عبد مناف است مىباشند ، و بنى امَيه از پسران امّيه كه نوادهء عبد مناف است . و على هذا اين دو طائفه با هم از بنى أعمام هستند . و در اين أبيات أبو سفيان مىگويد : اى على ، تمام فرزندان قصى چه از بنى اميه و چه از بنى هاشم همگى پشتيبان و يار تو هستند . ( 2 ) - غَالِبْ بن فَهر بن مَالِك بن نَضْر بن كنَانَة ، نا جدّ أعلاى مُرَّة بن كعب است : مُرّة بن كعّب بن لُوى بن غَالب . و چون أبو بكر و عمر از أولاد غالب هستند و نسبشان با بنى هاشم و بنى امَّيه بسيار دور است ؛ بنابراين أبو سفيان مىگويد : كه آنها از اشخاص غير معروف عرب هستند و در نسب با ما و شما بسيار دور مىباشند ، نبايد حكومت كنند و حكومت بايد به دست بنى هاشم برسد كه از نزديكان رسول خدا هستند . و در اينجا مىبينيم آنچه أبو سفيان را به دَرد آورده است ، رياست و حكومت افراد بعيد النسب است : فلهذا مىگويد : بنى هاشم بر ما حكومت كنند بهتر است زيرا از نزديكان در نسب هستند ، و روى همين اصل خويشاوندى و نگهداشتن قرابت نسبى ، مىخواست با أمير المؤمنين عليه السّلام بيعت كند و تمام بنى عبد مناف را براى كمك آن حضرت بسيج كند ، و شهر مدينه را پر از سواره و پياده كند ، نه براى خدا و رضا خدا و إعلاء كلمهء إسلام و توحيد و قرآن ؛ فعليهذا روى همين جهت بود كه أمير المؤمنين تقاضاى او را ردّ كردند و بيعت او را نپذيرفتند و گفتند : تو پيوسته براى إسلام جستجوى شرّ مىكرده‌اى ! ( 3 ) - عبد الجليل قزوينى رازى در كتاب « نقص » ص 30 اين ابيات را از أبو سفيان بن حرب ذكر كرده است كه در روز بيعت أبو بكر به در حجرهء على آمد ، و اين ابيات را به آواز بلند خواند