1 - « من أبَداً چنين نمىپنداشتم كه امر خلافت را از بنى هاشم و بالأخصّ از حضرت أبو الحسن برگردانند .
هامش
- بيعت كردهاند ، اين ابيات را خواند .
و مرحوم محدّث ارموى در « تعليقه نقض » گويد : اين اشعار را سيد مرتضى در كتاب « الفصول المختاريه » به ربيعة بن الحارث بن عبد المطلّب نسبت داده است . و قاضى نور اللّه شوشترى در مجلس سوّم از كتاب « مجالس المؤمنين » در ترجمهء عبّاس بن عُتْبَة بن أبى لَهَب اين قول را اختيار كرده است .
قاضى نور اللّه چنين گويد كه : « در كتاب ( إصابه ) مسطور است كه پدر عباس بن عُتْبَه يعنى عُتْبه به دعاى حضرت پيغمبر ، كافر مُرد . و از او فرزند همين عبّاس ماند ؛ و در روز وفات آن حضرت جوانى رسيده بود ، و پسرى داشت كه نام او فَضْل بود ، و شاعرى مشهور است ؛ و اوست صاحب قصيدهء مشهوره در حقّ أمير المؤمنين على كه مطلع آن اين است : مَا كنت أحْسِبُ إلى آخر أبيات . »
و سپس قاضى نور اللّه گفته است : بعضى گفتهاند كه : اين شعر از حسّان بن ثابت است كه در ايّام خلافت ابوبكر پيش از آنكه عثمان او را به بيت المال ، مُخْلِص فدائى خود سازد و او را از وادى محبّت امير دور اندازد ، آن ابيات را گفته است . و قاضى بيضاوى در تفسير خود و غير او در غير آن ، تصريح به آن نمودهاند . أقول : « مؤيد اين حمل اينست كه در شرح شيخ محمّد محيى الدّين شيخ زاده بر تفسير « بيضاوى » در ج 2 ، ص 1 ، بعد از بيت اوّل ، بيت دوّم را بدين عبارت آورده است :أ لَيسَ أوّل مَن صَلَّى لِقِبْلَتِكمْ * وَ أعْرَفَ النَّاسِ بِالقُرآنِ وَ السُّنَنِو گويد : اين ابيات از حسّان بن ثابت انصارى است . » و أصّح آن است كه : آن اشعار از ربيعة بن الحارث عبد المطلّب است كه در وقت بيعت مردم به أبو بكر گفته است ؛ چنانچه حضرت مرتضى علم الهدى در كتاب « مجالس » به آن تصريح نموده است .
و قرينهء نسبت كذب او به پسر عبّاس بن عتبه آن است كه مضمون اين مصراع را كه : « مَا كُنْتُ أحْسِبُ هَذَا الْأمْرَ مُنْصَرِفاً » كسى مىتواند بگويد كه پيش از انصراف خلافت از حضرت موجود باشد ، و گمان انصراف خلافت را از آن حضرت نداشته باشد . و ظاهر است كه عبّاس را در زمان انصراف خلافت ، چنين پسرى نبود ؛ به خلاف حَسّان كه در زمان حضرت پيغمبر بوده ، و انصراف آن امر خطير از حضرت امير در ضمير او نبوده ، و گمان آن را نمىكرده است . » انتهى كلام قاضى نور اللّه .
در كتاب سُلَيم بن قيس هلالى اين ابيات را در ضمن خبر طويلى به عباس بن عبد المطلّب نسبت داده است . بدين عبارت كه : فَخَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ ، وَ أنْشَأ الْعَبَّاسُ يقُول : مَا كُنْتُ أحْسِبُ - إلى آخر . و اين حديث را مجلسى - رحمة اللّه عليه - در جلد هشتم « بحار » در باب غصب خلافت ( ص 57 ج 8 طبع كمپانى ) نقل كرده است . و اشاره به اين قول و ناظر به اين دو روايت است آنچه صاحب « رَوْضَة الصّفا » در اواخر جلد دوّم از كتاب خود ، در ضمن بيان امورى كه در دَوْمَة الْجَنْدَل روى داده است ، گفته است به اين عبارت :
« امّا عدى بن حاتم طائى ، در اين مقام به مخالفت آمده و گفت كه : مقالته كردن ، بى رخصت امام وقت جايز نيست . و اين صورت بر اهل حجاز و عراق بسيار شاقّ آمد ، خصوص بر بنى هاشم ، و ايشان زبان به ابياتى كه عبّاس بن عبد المطلّب در وقت بيعت أبو بكر انشاد كرده بود ، گويا كردند كه مضمون آن ابيات -