2 - از اوّلين كسى كه از ميان مردم ايمان و سابقه دارد ؛ و داناترين مردم است به قرآن و سنّتهاى پيغمبر .
3 - و از آخرين كسى كه عَهْد با پيغمبر داشته است ، و جبرائيل در تَغسيل و تكفين پيامبر با او كمك كار بوده است .
4 - آن كسى كه آنچه از كمالات در قريش است ، بدون شك در او هست ؛ و ليكن آن محاسن و مكارمى كه در اوست ، در تمام قوم قريش يافت نمىشود . »
أمير المؤمنين عليه السّلام كسى را فرستادند ، و او را از اين نوع گفتار نهى نمودند .
و از جمله مطالبى كه در « تاريخ يعقوبى » اضافه دارد آنست كه : از جملهء متخلّفان از بيعت أبو بكر ، أبو سفيان بن حَرْب بود ، و مىگفت : أَرْضِيتُمْ يا بَنى عَبْدِ مَنافٍ أنْ يلِى هَذَا الأمْرَ عَلَيكمْ غَيرُكمْ ؟ ! وَ قَالَ لِعَلِى بنِ أبيطَالِبٍ : أُمْدُدْ يدَك أبَايعْك - وَ عَلِى مَعَهُ قُصَى - وَ قَالَ :
بَنِى هَاشِمٍ لَا تُطْمِعُوا النَّاسَ فِيكمُ * وَ لَاسِيَّما تَيمَ بْنَ مُرَّة أوْ عَدِى 1
فَمَا الأمْرُ إلَّا فِيكمُ وَ إلَيكمُ * وَ لَيسَ لَهَا إلا أبو حَسَنٍ عَلِى 2
أبَا حَسَنٍ فَاشْدُدْ بِهَا كفَّ حَازِمٍ * فَإنَّكْ بِالْأمْرُ الَّذِى يرْتَجَى مَلِى 3
هامش
- اينست :ندانم خلافت چرا منْصَرِف * شد از هاشم آنگاه از بو الحسن ؟
نه او أوَّلين مُقْبِل قبله بود ؟ * نه او أعلَم وحى بود و سُنَن ؟
نه اقرب به عهد نبى بود او ؟ * معين جبرئيلش به غَسْل و كفَن ؟
جز او مجمع جمله اوصاف كيست ؟ * ز قدر على و ز خُلقِ حَسن ؟و قاضى نور اللّه در « مجالس المؤمنين » اشاره به اين مطلب دارد در آنجا كه گفته ( اوائل مجلس سوّم ، ترجمه عبّاس بن عبد المطلّب ، ص 38 ، طبع اوّل ) : « صاحب روضة الصّفا » آورده كه در وقتى كه أبو بكر خلافت را از روى خلافت غصب نمود ، عبّاس چند بيتى انشاء كرد كه مضمون آن أبيات اين است : ندانم خلافت چرا منصرف ؟ الى آخر ابيات . »
و در « بحار » ( ج ، ص 68 ) از ابن أبى الحديد نقل كرده كه او گفته است : و قال بعض وُلْد أبى لَهَب بن عبد المطلّب : مَا كنت أحسبُ - إلى آخر أبيات . و بالجمله نسبت اين ابيات به خزيمة بن ثابت در جائى ديده نشده است . گرچه خزيمه در باب امامت أمير المؤمنين عليه السّلام اشعار دارد و ليكن اين ابيات نيست . بنقض ص 30 ، ص 31 . )