تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
كه داراى اين شرايط و كمالات است . و وقتى مىبينيم على بن أبىطالب را به جرم محاسنى كه در او بوده است كنار زدند ، نه معايب ؛ و دست اندركاران مخالفت نيز مىگويند : على بعد از رسول خدا أحقّ امَّت بود به خلافت ، و ليكن قريش دوست نداشتند كه : خلافت و نبوّت در خانه واحد قرار گيرد ، و او به بنى عبد المطلّب محبّت داشت ، و يا او جوان بود ، در اين صورت اين افراد بر خلاف حكم عقل و مصالح امَّت رفتار كرده ، و با وجود اعلم و اورع و اتقى و اشجع و اعرف به كتاب اللّه و به سُنَّت پيامبر ، زمام امور امَّت را به دست كسى سپرده‌اند كه به اعتراف دوست و دشمن ، و با مراجعه به تاريخ صحيح ، در همهء اين مزايا از على عقب‌تر بوده است . در اين صورت معلوم است كه امَّت اسلام ، ديگر پس از پيامبر به رشد خود ادامه نداد ، و پيوسته از نظر معنى در سراشيبى قرار گرفت . زيرا « هر امَّتى كه امور خود را به دست كسى بسپارد كه در آن امَّت اعلم از او وجود داشته باشد ، پيوسته امور آن امَّت رو به نقصان و كاستى مىگذارد . » « 1 » و ما مىبينيم ترقيات اسلام پس از پيامبر جز امور چشمگيرى از نظر ظاهر مانند فتح بلاد چيز ديگرى نبوده است ؛ در حالى كه اگر امور امَّت به دست أمير المؤمنين عليه السّلام سپرده مىشد ، فتح بلاد بسيار بهتر و عالىتر و توأم با روح معنويت ، و دعوت به خدا ، طبق همان سيرهء نبى اكرم انجام مىگرفت ، و خلافت به سلطنت مبدّل نمىگشت ، و مردم جهان تا روز قيامت از اسلام واقعى و حقيقى بهره‌مند مىشدند . ولى چون مجراى دعوت عوض شد ، و مسير تبليغ دگرگون گشت ، و مردم جهان طعم اسلام حقيقى و روح معنويت و مساوات و مواسات و ايثار و عدم تمايز بين نژادها و قبيله‌ها و غير ذلك را نچشيدند ، لذا بر همان بهميت اوّليه و شرك خود باقى ماندند ، و آن پيشرفت و توحيد و عدل تأخير افتاد ، و به
هامش
( 1 ) - اين كلام در ضمن خطبهء حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام در حضور معاويه وارد شده است كه چون حضرت بر منبر رفتند و مناقب و فضائل اهل بيت را شمردند ، مفصّلًا خطبهء بليغى ايراد مىكنند و از جمله مىفرمايند : وَ قَد قَالَ رَسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : مَا وَلَّتَ امَّة أمَرها رجلًا و فيهم من هو أعلم منه إلّا لم يزل أمرهُم يذهَبُ سَفالًا حتَّى يرجعوا إلى ما تَرَكوا ( « أمالى » شيخ طوسى ، طبع نجف ، ج 2 ، ص 172 ، و « غاية المرام » قسمت اوّل حديث 26 ، ص 298 . و نيز در حديث 27 با سند ديگر نظير همين عبارت را در خطبهء از آن حضرت نقل كرده است ) .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 156 | السيد محمد حسين الطهراني