تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
قُمْ مَعَهُ قَالَ : فَشَبَّك أصَابِعَهُ فِى أصَابِعِى وَ مَضَى ، حَتَّى إذَا خَلَّفْنَا الْبَقِيعَ ، قَالَ : يا بْنَ عَبَّاسٍ ، أمَا وَ اللَهِ أنْ كانَ صَاحِبُك هَذَا أوْلَى النَّاسِ بِالْأمْرِ بَعْدَ وَفَاة رَسُولِ اللهِ ، إلَّا أنّا خِفْتَاهُ عَلى اثْنَتَينِ . قَالَ ابْنُ عَبّاسٍ : فَجَاء بِمَنْطِقٍ لَمْ أَجِد بُداً مَعَهُ مِن مَسألَتِهِ عَنْهُ ، فَقُلْتُ : يا أمِيرِالْمُؤمِنِينَ ، مَا هُمَا ؟ ! قَالَ : خَشِينَاهُ عَلَى حَدَاثَة سِنِّهِ وَ حُبِّهِ بَنِى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ . « 1 » « امام باقر عليه السّلام گفتند : على بن أبىطالب در جلو خان و هشتى منزل خود نشسته بود ، و در نزد او ابن عبّاس بود ، كه عُمَر از آنجا عبور كرد و سلام كرد . آن دو از او پرسيدند : كجا مىخواهى به روى ؟ ! عُمَر گفت : مىروم به سراغ مالى كه در ينْبعُ « 2 » - دارم . على فرمود : آيا نمىخواهى ما هم همراه تو بيائيم ؟ عُمَر گفت : آرى ! حضرت فرمود : اى ابن عبّاس برخيز و با او برو ! ابن عبّاس مىگويد : عُمَر با من به راه افتاد ، و انگشتان دست خود را در انگشتان دست من كرده ، گفتگو مىكرديم و مىرفتيم . و گذشتيم تا جائى كه از بقيع گذشتيم . عُمَر گفت : اى پسر عبّاس سوگند به خداوند كه : اين صاحب تو سزاوارترين مردم به امر خلافت پس از وفات رسول خدا بوده است ، الّا اينكه ما بر دو صفت كه در او بود از او بيم داشتيم ابن عبّاس مىگويد : عُمَر لب به سخنى گشود كه من هيچ چاره‌اى نداشتم مگر آنكه از آن پرسش كنم ؛ فلهذا گفتم : اى امير مؤمنان آن دو صفت چيست ؟ ! عُمَر گفت : ما از على بيمناك بوديم به واسطهء جوان بودنش و به واسطهء محبّتى كه به فرزندان عبد المطلّب دارد . » بعد از روشن شدن اينكه عُمَر و دستياران او اقرار داشتند كه على بن أبىطالب أولى و أحقّ است به خلافت ؛ طبق موازين دينى بايد با متخلّف ، معارضه و مبارزه كرد و او را از ميدان خارج كرد و از صَحنهء دور ساخت ؛ بايد متخلّف را به حقّ وادار كرد نه آنكه حقّ را براى رضاى خاطر متخلّف از حقّ ترك نمود . و اگر خود
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » ، طبع دار إحياء الكتب العربية ، ج 2 ، ص 57 ، ضمن خطبهء 26 . ( 2 ) - ينبع - به فتح ياء و سكون نون و ضَمّ باء موحّده و عين مهمله - محلى است آباد و داراى چشمهء آب و درخت و زراعت . در طرف راست كوه رَضوى است نسبت به كسى كه از مدينه سرازير شده و مىخواهد به طرف دريا برود . تا رَضوى يك شب راه فاصله دارد ؛ و تا مدينه هفت مرحله است . ( معجم البلدان ) .