تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
إنَّ نَبِى اللَهِ لَيهْجُرَ . « 1 » « بعضى از حضّارى كه در نزد رسول خدا بودند گفتند : اين مرد هذيان مىگويد . » ما فعلًا در اينجا مىخواهيم اثبات كنيم كه : مراد حضرت رسول خدا ( ص ) در اينجا كه در آستانهء مرگ ، كاغذ و دوات طلبيدند ، فقط نوشتن و مُهر كردن نامهء خلافت أمير المؤمنين على بن أبىطالب عليه السّلام بوده است . زيرا علاوه بر نصوص قطعى ، مانند آيه وَلايت ، و حديث غدير ، و حديث ثَقَلَيْن ، و حديث حَقّ ، و حديث مَنْزِلت ، و حديث سَفينه ، و حديث دَعْوت عَشيرهء أقربين ، و بسيارى از احاديث ديگر كه به طور يقين امامت و خلافت آن حضرت را مُبَيّن و روشن نموده است ، به واسطهء غبار آلود بودن جَوِّ مدينه از مخالفان ولايت ، مانند عُمَر و أبو بكر و أبو عبيدة جَرّاح و مغيرة بن شعبة و امثالهم كه به همين لحاظ هم جيش اسامه را ترغيب و اصرار بر حركت كردند ، و اين افراد را بخصوصه در جيش قرار دادند تا در وقتِ موت آن حضرت در مدينه نباشند ، و جوّ خلافت و بيعت مردم با أميرمؤمنان صاف و پاك باشد ؛ و به واسطهء نور نبوّت و علم و اطّلاع بر كينه‌ها و حَسَدهائى كه در دل بعضى بود و مانع مىشد كه أمير المؤمنين عليه السّلام را راحت بگذارند ، و به واسطهء اخبارى كه از داخل منزل رسول اللّه توسّط حَفْصه و عائشه و حزب آنها به خارج سرايت مىكرد ، و اسرار منزل پيامبر فاش مىشد ، و قضيهء ولايت از مهمترين اسرارى بود كه چون پيامبر مىدانست مخالفان با تمام قوا در صدد مدافعه بر مىآيند فلهذا مىخواست موضوع را محكم كند و موانع را بردارد . و به واسطهء فاش شدن همين اسرار بود كه نگذاشتند جيش اسامه حركت كند ، و هر روز به عذرى به تأخير انداختند ؛ و عُمَر و أبو بكر هم از جيش تخلّف كردند ؛ و چون پيامبر به آنها ايراد كرد كه چرا نرفته ايد ؟ عُذرهاى واهى آوردند . روى همين زمينه‌هاى بود كه در آخرين روزهاى مرض پيغمبر اكرم كه جمعى از صحابه نزد آن حضرت حضور داشتند ، فرمود : دوات و كاغذى بياوريد كه من براى شما چيزى بنويسم تا در صورت رعايت آن هيچوقت گمراه نشويد . در اينجا عُمَر مىگويد : بر اين مرد مرض غلبه كرده و هذيان مىگويد ، و ما را كتاب خدا بس است . و چون هياهوى حُضّار بلند شد و ردّ و ايراد و داد و بيداد در آن مجلس پديد
هامش
( 1 ) - « طبقات » ابن سعد ، ج 2 ، ص 242 .