تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
شد ، پيامبر فرمود : برخيزيد و برويد ؛ زيرا نزد پيغمبرى نبايد هَياهُو شود . « 1 » با توجّه به مطالب گذشته ، و توجّه به اينكه آن كسانى كه در حال احتضار رسول خدا از درخواست آن حضرت جلوگيرى كردند و نگذاشتند آن مطلب را كه هيچ ضلالت با آن پيدا نمىشود ، بنويسد و در مَرأى و مَنْظر عموم قرار دهد ، همان كسانى بودند كه فرداى همان روز از خلافت انتخابى بهره‌مند شدند ، بالاخصّ آنكه اين انتخاب خليفه را بدون اطّلاع على بن أبىطالب و ياران و همراهان و نزديكانش از بنى هاشم نمودند ، و آنان را در مقابل كار انجام شده قرار دادند ؛ آيا مىتوان شك نمود كه منظور و مقصود پيغمبر از نوشتن كاغذ غير از خلافت و امامت أمير مؤمنان چيز ديگرى بوده است ؟

مقصود عمر از نسبت هذيان به رسول خدا هياهو و جنجال بود

آرى مقصود از اينكه اين مرد هذيان مىگويد ، و دردِ مرضْ بر او غلبه كرده است ، در حقيقت اين بوده است كه : ايجاد هياهو و جنجال كنند ، و پيامبر را از تصميم خود منصرف نمايند ؛ نه اينكه معناى واقعى و جدّى هذيان گفتن را از غلبهء مرض منظور نظر داشته‌اند . زيرا اوّلًا علاوه بر آنكه در دوران عُمَر و نبوّت پيامبر اكرم كسى حتّى يك حرف بى جا از آن حضرت نشنيده ، و تاريخ هم نقل نكرده است ؛ بر اساس موازين دينى ، هيچ مسلمانى نمىتواند به پيغبمر اكرم كه خداوند در قرآن كريم عصمت و مصونيت او را تضمين كرده است ، نسبت بيهوده گوئى و ياوه سرائى بدهد . و ثانياً اگر منظور از اين كلام معناى جدّى آن بود ، ديگر معنائى براى جملهء بعدى : حَسْبُنَا كتابُ اللهِ ؛ عِندَنا كتَابُ اللّه ( كتاب خدا ما را بس است ) نبود ؛ و بايد براى اثبات نابجا بودن گفتار رسول خدا به بيمارى و مرض او استدلال كرد ، نه با اينكه با وجود قرآن : كتاب خدا نيازى به سخن پيغمبر نيست . و ثالثاً همين كتاب خدا ، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مفترض الطّاعة قرار داده ، و گفتار او را گفتار خدا شمرده است ، و به نصّ قرآن كريم مردم در برابر حكم خدا و رسول خدا هيچگونه اختيار و اراده‌اى ندارند . پس نفس حجّت بودن كتاب خدا
هامش
( 1 ) - « تاريخ طبرى » ج 2 ، ص 436 . و « البداية و النّهاية » ، ج 5 ، ص 227 . و « الكامل فى التاريخ » ، ج 2 ، ص 217 . و « شرح نهج البلاغه » ابن أبى الحديد ، ج 1 ، ص 133 از طبع چهار جلدى .