تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
چون در آن مجلس در حضور رسول خدا سخنان غَلَط و از روى غير رويه و تفكر ، و نيز اختلاف زياد شد ، رسول خدا به ايشان گفت : برخيزيد برويد ! ايشان هم برخاستند و رفتند . ابن عبّاس در مدّت عُمَر خود پيوسته مىگفت : مصيبت عظيم ، كه از همهء مصائب اعظم بود ، و تمام مصائب را در خود هضم مىكرد و ناچيز جلوه مىداد . آن بود كه بين رسول خدا ، و بين نامه‌اى كه مىخواست براى شما بنويسد جدائى و فاصله افتاد . » و در بعضى از روايات آمده است كه عُمَر گفت : لا نَأتُوهُ بِشَىءٍ - يا آنكه - إنَّ الرَّجُلَ لَيهجُرُ « 1 » - او را به حال خودش گذاريد ، وِلَش كنيد ، چيزى براى او نبريد ؛ اين مَرْدَك هذيان مىگويد . و در روايتى از ابن عبّاس از جمله وارد است كه : فَقَالَ بَعْضُ مَن كانَ عِندَهُ :
هامش
( 1 ) - روايات گفتار عُمَر را كه لا تأتوه بشئ فانّه قد غلبه الوجع . شيخ مفيد با سند متصّل خود در « أمالى » ص 36 و ص 37 آورده است . و در « بحار » ط كمپانى ج 6 ، ص 787 از « أمالى » نقل كرده است . و امّا گفتار عُمَر إنَّ الرَّجلَ لِيهْجُرَ را از روايت ابن عُمَر از غير كتاب حميدى در « جمع بين صحيحين » ( مسند بخارى و مسند مسلم ) و به لفظ ما شأنه هَجَر از كتاب حميدى ، سيد ابن طاوس در « طرائف » آورده است بمسند بخارى و سند مسلم ) و به لفظ ما شأنُهُ هجر . از كتاب حميدى . سيد ابن طاووس در « طرائف » آورده است . و مجلسى از او در ج 8 « بحار » ص 274 نقل مىكند . و اخبار اين باب را از كتب عامّه مجلسى در دو جا آورده است : أوّل در شرح حالات حضرت رسول و وصيت آن حضرت ج 6 ص 787 . و دوّم در كتاب الفتن الواقعة بعد الرّسول در باب مثالب عُمَر در طعن اوّل ج 8 ص 273 و ص 274 ، و سپس چند صفحه در اين موضوع شرح و بحث مىكند . و در ج 6 گويد : خبر طلب رسول اللّه دوات و كتف را و منع عُمَر از درخواست . با اختلاف ألفاظ آن داراى تواتر معنوى است . بخارى و مسلم و غير اين دو نفر از محدّثان عامّه در كتب صحاح خود آورده‌اند . و بخارى در مواضعى از « صحيح » خود آورده است : از جمله در صفحه دوّم از ابتداى كتابش و گويد : و كفى بذلك لك كفراً و عناداً و كفى به لمن اتّخذه مع ذلك خليفة و اماماً جهلًا و ضلالًا . و در ج 8 ص 274 گويد : سيد رضى الدين ابن طاووس در كتاب « طرائف » گويد : از بزرگترين وقايع طرفه و شنيدنى كه بر مسلمين وارد شده است آنست كه : جميع مسلمين گواهند بر آنكه پيغمبرشان در وقت وفاتش اراده كرد كه براى آنها مكتوبى بنويسد كه بعد از آن هيچگاه به ضلالت نيفتند و عُمَر بن خطّاب سبب منع آن حضرت از اين مكتوب شد و سبب ضلالت هر كس كه از امَّت پيغمبر به ضلالت افتد . و سب اختلاف آنها و ريخته شدن خون‌ها در ميان آنها ، و سبب تلف اموال و سبب اختلاف در شريعت ، و هلاكت هفتاد و دو فرقه از فرقه‌هاى اسلام ، و سبب مخلّد شدن آن كسى از آنها كه در آتش مخلّد مىشود . و با اين احوال مىبينم كه‌اكثريّت از آنها پيروى از عُمَر بن خطّاب مىكنند در خلافت ، با آنكه خودشان به اين كارهاى عُمَر شهادت مىدهند ، و او را بزرگ مىشمارند ، و كسى را كه به عُمَر اشكال كند كافر مىشمارند .