تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
كرد . » عمر گفت : هَيهات ! اى پسر عبّاس ، سوگند به خدا از تو مطالبى و قضايائى براى من نقل شده است كه من ناپسند دارم پرده از روى آن بردارم . « 1 » تا منزلت تو در نزد من ساقط شود ! من گفتم : آنها چيست ، اى أمير مؤمنان ؟ ! اگر حقّ است ، سزاوار نيست كه منزلت مرا در نزد تو ساقط كند ! و اگر باطل است ، پس ، همچو منى البتّه باطل را از خود دور مىگرداند . عمر گفت : به من چنين رسيده است كه تو مىگوئى : ايشان خلافت را از ما خاندان بنى هاشم از روى ظلم و حَسَد برگردانيدند ! من گفتم : اى امير مؤمنان ! امَّا اينكه گفتى : از روى ظلم ؛ اين امرى است كه بر هيچكس أعمّ از جاهل و عاقل پوشيده نيست و واضح و آشكار است ! و امّا اينكه گفتى : از روى حَسَد ؛ به جهت اينست كه ابليس به آدم حَسَد برد ؛ و ما نيز فرزندان آدم هستيم كه مورد حَسَد قرار گرفتيم ! عمر گفت : هيهات ؛ سوگند به خدا كه در دل‌هاى شما اى بنى هاشم چيزى نيست جز حَسَدى كه تغيير نمىپذيرد ، و جز كينه و غشّى كه زوال پيدا نمىكند ! من گفتم : قدرى آرام باشد اى امير مؤمنان ؛ دل‌هاى قومى را كه خداوند هر گونه رجس و پليدى را از آن زدوده است ، و به مقام طهارت مطلقه رسانيده است به حَسَد و غِشّ و كينه توصيف مكن . زيرا كه دل رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) سلّم از دل‌هاى بنى هاشم است ! عمر گفت : دور شو از من اى پسر عبّاس ! من گفتم : دور مىشوم ، و همين كه خواستم برخيزم ، از من شرم كرد و گفت : سر جاى خود بنشين اى پسر عبّاس ! سوگند به خدا كه من مراعات كنندهء حقّ تو هستم ، و دوستدار آنچه تو را خشنود كند !
هامش
( 1 ) - عبارت طبرى اين طور است : قَد كانتَ نبلغنى عنك أشياءِ كنت أكره أن أفُرَّك عنها . فَرّ ، يَفُرُّ ، فَراًّ و فَرَاراً و فِراراً و فُرَاراً ، با فاء از باب مَدَّ يمُدُّ اگر با عَنْ استعمال شود معناى بحث كردن را مىدهد . و ممكن است از مادّه فَرَّك باشد و كاف آن ضمير مفعولى نباشد ، و فرك به معناى ماليدن چيزى است به چيزى تا باطن آن ظاهر شود . و فَرَّك از باب تفعيل مبالغه در آن است . ولى ابن اثير با قاف ضبط كرده است : اقِرَّك ، و أقَرَّ يقِرُّ ، اقرَاراً از باب افعال چنانچه با باء استعمال شود به معناى اذعان و اعتراف است . اقّرك بِها يعنى كراهت دارم تو را دربارهء آن به اذعان و اعتراف وا دارم .