تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
محمّد ، شما را از خلافت منع كردند ؟ ! ابن عبّاس مىگويد : من ناپسند داشتم پاسخ او را بگويم ؛ فلهذا بدين گونه جواب دادم كه : اگر من ندانم ، أميرمؤمنان عُمَر مرا آگاه مىكند ! فَقَالَ عُمَرُ : كرِهُوا أن يجْمَعُوا لَكمُ النُّبُوَة وَ الْخِلافَة فَتَبَجَّحُوا عَلَى قَوْمِكمْ بَجَحاً بَجَحاً ؛ فَاختَارَتْ قُرَيشُ لِأنفُسِهَا ؛ فَأصَابَتْ وَ وُفِّقَتْ . « عُمَر گفت : قوم شما ناپسند داشتند كه : در خاندان شما نبوّت و خلافت با هم مجتمع آيند تا شما صاحبان خلافت ، بر قوم خود فخريه و مباهات كنيد ؛ و بنابراين قريش خودش براى خود خليفه تعيين كرد ؛ و در اين نظريه و تعيين ، به هدف رسيد و موفَّق آمد . »

پاسخ قاطع ابن عباس به عمر در عدم جمع بين نبوت و خلافت

ابن عبّاس مىگويد : من گفتم : اى امير مؤمنان ! اگر در سخن گفتن به من اجازه مىدهى ، و غَضَب و خَشْمَت را از من دور نگه مىدارى ، من سخن گويم ! عمر گفت : اى پسر عبّاس ! سخن بگو . و من گفتم : امّا جواب گفتار تو اى امير مؤمنان كه گفتى : قريش براى خود خليفه اختيار كرد و موفّق شد و به هدف رسيد ، اينست كه : اگر قُرَيش براى خود اختيار مىكرد همان كسى را كه خداوند عزّوجلّ براى او اختيار كرده است ، در اين صورت كار درست و راستين در دست قريش بود ، و هيچگاه اين عمل مورد رَدّ و ايراد واقع نمىشد ، و مورد حَسَد نيز قرار نمىگرفت . و امّا جواب اينكه گفتى : قريش ناپسند داشت كه نبوّت و خلافت هر دو از آنِ ما باشد ، آنست كه : خداوند در قرآن مجيد ، گروهى را به اين ناپسندى و ناخوشايندى توصيف مىكند ، و مىگويد :
ذَلِك بِأَنَّهُمْ كرِهُوا مَا أنزَلَ اللَهُ فَأَحْبَطَ أعْمَالَهُم .
« 1 » « ( آن دسته‌اى كه كافر شده‌اند پس مرگ و هلاكت بر آنها باد ، و كردارشان گم و نابود ) و اين به جهت آنست كه ايشان ناپسند داشتند آنچه را كه خداوند بر آنها نازل كرده است ؛ پس بنابراين همهء اعمالشان را خداوند حبط و نابود
هامش
( 1 ) - آيه 9 ، از سورهء 47 : محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و آيه قبل اينست :وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ .