تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
است : ) 1 - « سوگند به بيت اللّه الحرام كه شما دروغ مىگوئيد كه : محمّد كشته مىشود ، بدون آنكه ما براى حمايت او نيزه‌ها بر يكديگر پرتاب كرده باشيم ، و براى مصونيت و حفظ او در فرو بردن تيرها سبقت نجسته باشيم ! 2 - و دروغ مى گوئيد كه : ما محمّد را به شما تسليم مىكنيم ، بدون آنكه جان خود را نثار كرده ، در اطراف او كشته به روى خاك بيفتيم ، و زنان و فرزندانمان را به خاك نسيان و فراموشى بسپاريم » ! پس از خواندن اين دو بيت شعر گفت : استَغْفِرُ اللهَ ؛ و سپس به راه افتاد ؛ و اندك زمانى تكلّم نكرد ، و سپس گفت :
وَ مَا حَمَلَتْ مِنْ نَاقَة فَوْقَ رَحْلِهَا * أبَرَّ وَ أوفَى ذِمَّة مِن مُحَمَد 1 وَ أكسَى لِبُرْدِ الْخَالِ « 1 » قَبُولَ ابْتِذَالِهِ * وَ أعطَى لِرَأْسِ السَّابِقِ الْمُتَجَرَّد 2
1 - هيچ ناقه‌اى بر روى جهاز خود ، حمل نكرده كسى را كه از محمّد ، بِرّ و إحسانش بيشتر ، و عهد و پيمان و امان و ضمانش بهتر باشد . 2 - و كسى را كه از محمّد بهتر با بُرد يمانى آن بُردى كه از ناحيه خال يمَن باشد قبل از اينكه كهنه شود ، پوشاننده‌تر باشد ؛ و در بخشيدن و عطا كردن اسب تندرو و برنده كه در رِهان و مسابقه از همه جلوتر بيفتد و مسابقه را ببَرد ، بخشش بيشتر باشد . » و پس از اين گفت : أسْتَغْفِرُ اللهَ ، اى پسر عبّاس ! چه موجب شد كه على از مسافرت با ما خوددارى كند ؟ ! گفتم : نمىدانم ! گفت : پدر تو عبّاس عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم است ، و تو پسر عموى پيغمبر هستى ؛ پس چرا قوم شما از دست دادن خلافت به شما خوددارى كردند ؟ ! گفتم : نمىدانم . گفت : و ليكن من مىدانم : قوم شما : قريش ، امارت و حكومت شما را بر خودشان ناپسند داشتند . گفتم : به چه علّت و سبب . در حالى كه ما نسبت به ايشان حكم اصل و پايه را
هامش
( 1 ) - در « معجم البلدان » آورده است كه : الخال أيضاً موضعٌ فى شِقٍّ اليمَن . « خال ، همچنين ناحيه‌اى است در جانب يمن » و بنابراين ظاهراً چون در آنجا بُردهاى يمانى بهتر و مرغوب‌تر تهيّه مىشده است فلهذا بُرد الخال در شعر آمده است .