نظير اين روايت ساختگى كه در مواقع محكوميّت جَعْل و بدان استناد مىجستند يكى روايت : نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأنبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً ؛ مَا تَرَكْنَاهُ فَهُوَ صَدَقَة « 1 » است كه راوى اين روايت غير از خود أبو بكر كه فَدَك را از فاطمهء زهرا - سلام اللّه عليها - غصب كرد ، كسى ديگر را نمىتوان يافت .
و ديگر ، روايت أصْحَابى كالنُّجُومِ بِأيْهُمُ اقْتَدَيتُمِ اهْتَدَيتُمْ است كه مضمونش مُكذّب سَنَد و نسبت آن به رسول خداست . « 2 »
و از مصاديق آن همين روايت مجعول عدم اجتماع نبوّت و خلافت در خاندان واحد است ؛ كه به وضوح روشن است كه آن را جعل نموده ، و بر خلاف كتاب خدا و روايت متواتره و اجماع و حكم عقل ، نسبت به رسول خدا دادهاند .
طبرى در وقايع سال بيست و سوّم از هجرت در سيرهء عُمَر مىنويسد : ( در سفرى كه عمر به شام كرد ، و بزرگان از اصحاب رسول خدا و معروفين از جمله عَبدالله بن عبّاس را با خود همراه كرد ؛ و ليكن أمير المؤمنين عليه السّلام از معيت و رفتن با او استنكاف كرده و دعوتش را ردّ كردند ) مردى از اولاد طَلْحه روايت مىكند كه ابن عبّاس گفت : در بعضى از سفرهائى كه عُمَر كرد ، من هم با او هم سفر بودم ؛ و دير يك شبى كه ما راه مىپيموديم و شتر من در نزديكى شتر او راه مىرفت ، با تازيانهاى كه در دست داشت بر جلوى كوهان شتر زد و اين شعر را خواند :
كذَبْتُمْ وَ بَيتَ اللهِ يقْتَلُ أحْمَدُ * وَ لَمَّا نُطاعِنْ دُونَهُ وَ نُنَاضِل
وَ نُسْلِمُهُ حَتَّى نُصرَّعَ حَوْلَهُ * وَ نَذْهَلَ عَن أبنائِنَا وَ الْحَلَائِلِ 2
( اين اشعار از حضرت أبو طالب عليه السّلام : والد ماجد حضرت على بن أبىطالب عليه السّلام است كه خطاب به كفّار قريش كه قصد كشتن پيامبر را داشتند كرده ، و به عنوان حمايت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سروده است ؛ و معنايش اين »
هامش
( 1 ) . ما گروه انبياء درهمى و يا دينارى از خود به ارث نمىگذاريم ؛ آنچه را كه ما باقى مىگذاريم ، صدقه براى عموم مسلمين است . »
( 2 ) . « اصحاب من ، مانند ستارگان آسمانند ، به هر كدام از آنها كه شما اقتدا كنيد ، شما را رهبرى مىنمايند . » معلوم است كه همه ستارگان هادى و رهبر نيستند ؛ بلكه بعضى از آنها همانند جَدّى و عَيّوق و زُهْرَة راهنما هستند . و اگركسى به هر ستارهاى كه دلش بخواهد رهبرى جويد ، جز گمراهى و هلاكت چيزى دستگير او نمىشود .