كه اين دنيا : دنياى شما در نزد من از آب عَطْسه بينى بزماده ، پستتر است .
( چنين گفتهاند كه ) در اين لحظه كه خطبه أمير المؤمنين ( ع ) بدينجا رسيد ، مردى از رعاياى عراق برخاست و نامهاى را به ان حضرت داد ؛ و حضرت به خواندن آن نامه متوّجه شد و به آن نظر مىنمود .
ابن عبّاس گفت : يا أمير المؤمنين ! ما در انتظاريم كه اين خطبه را تا اينجا كه بيان كردى ، تا به آخرش برسانى و دنبالهاش را نيز بيان كنى ! حضرت فرمود : هَيهات اى پسر عبّاس ، اين سخن همانند شِقْشِقِهاى « 1 » بود كه بهواسطهء هيجان صدا داده و سپس در جاى خود قرار گرفت .
ابن عبّاس مىگويد : سوگند به خدا كه من در تمام مدّت عمرم بر قطع كلامى تأسّف نخوردم همانند تأسّف من بر قطع كلام أمير المؤمنين ( ع ) كه آن حضرت خطبه را به آنجا كه مىخواست برساند نرسانيد . »
گفتار عمر در سقيفهء بنى ساعده در لزوم جمع بين نبوت و خلافت در بيت واحد
يكى از اشكالاتى كه برخلافت أمير المؤمنين ( ع ) داشتند ، اين بود كه خلافت و نبوّت با يكديگر در يك خاندان جمع نمىشود . فلهذا رسول خدا و أمير المؤمنين - عليهما الصّلاة و السّلام - كه هر دو از يك خاندان هستند نمىتوانند هم نبوّت و هم خلافت را دارا باشند . و چون نبوّت از رسول خدا مسلّم است ، نمىتواند علىّبنأبىطالب حائز خلافت گردد .
ابن أبى الحديد گويد : و طائفه ديگرى بر عدم خلافت أمير المؤمنين ( ع ) استدلال كردهاند به كِراهت داشتن و خوشاين نبودن جمع بين نبوّت و خلافت در خانه واحد ؛ زيرا موجب فخرّيه و تكبّر اين خاندان بر مردم مىشود . « 2 »
ما پس از جستجو در تواريخ و كتب حديث ، ريشه اين سخن را در كلام
هامش
( 1 ) . شتر در هنگام هيجان چيزى را شبيه به ريه از دهانش خارج مىكند كه آن را شِقْشِقَه نامند ، و بعضى مىپندارند كه آن ، زبان اوست . و در وقت خارج كردن شقشقه ، شتر صدائى مىكند كه آن را هدير نامند ، و هَدَر البَعيرُ يعنى شتر در وقت بيرون كردن شقشقه صدا كرد . و در عبارت حضرت : تلك شِقشِقة هَدَرت نسبت هَدرت به شقشقه داده شده است از باب نسبت به آلتْ مجازاً ؛ و در حقيقت تلك شقشقة هَدْر البعيرُ بها بوده است . ثُمَّ فَرَّت يعنى سپس شتر شقشقه را فرو برد و هيجانش خوابيد و شقشقه در محلّ خود قرار گرفت .
( 2 ) . « شرح نَهْج البلاغه » ابن أبى الحديد ، تحقيقمحمّد أبو الفضل ابراهيم ، ج 11 ، ص 113 .