تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
خود ، گره پيمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست - سوگند كه اين دو نفر محكم و استوار دو پستان خلافت را بين خود قسمت كرده و هر كدام با قدرتى هر چه تمامتر آنچه توانستند شير آن را دوشيدند - پس خلافت را در زمين و محلّ سنگلاخ و ناهموارى قرار داد ، كه سنگ قلوه‌هاى آن غليظ و درشت بود ؛ و دست زدن به آن زبر و خشن ، و لغزش و خطايش بسيار ، و اعتذار و عذر خواهيش فراوان . فعليهذا مصاحب و هم برخورد با اين مرد خَشِن و غَليظُ القلب ، همانند مرد سوار بر شتر سركش بود كه اگر زمام آن را به طرف خود مىكشيد تا متعادل كند و تند نرود ، بينيش پاره مىشد ؛ و اگر او را آزاد و رها مىكرد ، چنان تند مىرفت كه يكباره خود و صاحبش را در مَهْلَكه مىانداخت . سوگند به خدا كه مردم در آن هنگام به اعوجاج و انحراف ، و سركشى و عدم تمكين ، و تلوّن و دگرگونى ، و حركت و سير در غير راه مستقيم ، مبتلا و گرفتار شدند . آرى من با وجود طول مدّت ، و شدّت محنت و سختىهاى وارده صبر كردم تا اينكه او هم راهش را طىّ كرده و درگذشت ، و خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مىپنداشت : من هم يكى از آنها هستم . پس اى خداوند بيا و به فرياد ما برس از اين مجالس شورائى كه تشكيل مىشود ؛ در آن شورائى كه درباره من و اوّلين آنها أبو بكر شكّ آوردند ، و او را برگزيدند ؛ و اينك در اين شورا مرا نظير و شبيه اين اقران و نظائر ( سَعْد وقّاص ، عبد الرّحمن بن عَوْف ، عُثمان بن عَفّان ، زُبَير بن عوام ، طَلْحه بن عُبيد الله ) دانستند . و ليكن من براى مصلحت اسلام و مسلمين در همه مراحل در بلنديها و سرازيرها با ايشان هم آهنگى كردم ، و همچون طائر و پرنده‌اى همين كه مىخواستند خود را به زمين نزديك كنند ، نزديك مىشدم ، و چون به هوا پرواز مىكردند من هم پرواز مىكردم . تا اينكه يكى از آنها : سَعْد وقّاص از روى حسد و كينه‌اى كه داشت از من اعراض كرد ؛ و ديگرى عبدالرحمن به جهت دامادى و خويشاوندى با عثمان به او ميل كرد ؛ با فُلان مرد زشت صفت : طَلْحه و زُبَير . تا اينكه بالأخره سومين از خلفاى غاصب : عثمان به خلافت برخاست ، در حالى كه از شدّت فخريّه و مباهاتِ باطل ، باد در زير بغل و شكم خود انداخته ، و دو پهلوى خود را از باد پر كرده بود ، و همىّ و غمىّ جز اداره كردن مجراى خوراك خود از توبره تا موضع تغوّط را نداشت ، و