تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
هيچ مرغ و پرنده بلند پروازى نمىتواند در اوج حركت خود به كهكشان رفيع من برسد ، و خود را هم ميزان و هم افق من قلمداد كند . چون أبو بكر را ملبّس به لباس خلافت ديدم ، جامه خلافت را انداختم ، و پهلوى خود را از قبول آن تهى كردم ، و در انديشه و تفكر فرو رفتم كه : آيا آماده براى حمله و غلبه برخصم ، با دست بريده و قطع شده گردم ، و مطالبه حقّ خود را كه حقّ جميع امَّت اسلام و تمام افراد بشر است بكنم ؟ و يا اينكه شكيبائى را پيشه ساخته و برظلمت ابهام و كورى ظلالت صبر كنم ؟ آن تاريكى و ظلمتى كه بزرگان را پير فرسوده و فرتوت مىنمايد ، و خردسلان را سپيد موى مىكند ، و مؤمن را در زندگى توأم با رنج و الَم مىاندازد تا عمرش را سپرى كرده ، رخت از جهان بربندد ، و به ملاقات پروردگارش برسد . پس چون تأمّل كردم به اين نتيجه رسيدم كه صبر و شكيبائى بر اين صورت دوم عاقلانه‌تر است . فلهذا صبر را پيشه ساختم ، در حالى كه در چشمم خار خليده ، و در گلويم استخوان گير كرده بود . من ميراث نبوّت رسول خدا را كه به منصب امامت به من ارث رسيده بود تاراج شده يافتم . تا اينكه أبو بكر اوَّلين غاصبِ خلافت ، راه طىّ شده را به پايان رسانيده و درگذشت ، و پس از خود خلافت را به عُمَر بن خطّاب به عنوان پرداخت رِشوه و اداى حقّ او كه در گيرودارِ سقيفه و به روى كار آوردن او تلاش مىكرد ، ادا كرد ( در اينجا أمير المؤمنين ( ع ) به شعر أعْشَى شاعر به عنوان شاهد تمثّل جست ) « چقدر فرق و تفاوت است ميان حالت من در آن روزى كه بر سر كوهان شتر در گرماى هوا و تابش آفتاب طىّ طريق مىنمودم ، و ميان ان روزى كه نديم حَيّان : برادر جابر بودم ، و غرق در ناز و نعمت بوده و در كمال آسايش مىزيستم . » اى شگفتا كه با وجود آنكه او در زمان حيات خود ، فسخ بيعت خود را از مردم مىخواست ، وَ اقِيلُونى اقِيلُونى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلِىُّ فيكُمْ « 1 » سر مىداد ، با وصيّت
هامش
( 1 ) . گفتار أبو بكر است كه : در مشكلات و وقايع حادثه مىگفت : « بيعت مرا برداريد ، بيعت مرا برداريد ! من بهترين شما نيستم در حالى كه على در ميان شما هست »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 128 | السيد محمد حسين الطهراني