شده و گردنش را به وسيله ريسمان به دستش بستهاند ؛ و آن ميخ چوبى بهواسطهء كوبيدن شكسته شده و شكاف برداشته ، و كسى براى او گريه نمىكند و مرثيه نمىخواند . »
طبرى و ابن أثير آوردهاند كه حضرت أمير المؤمنين ( ع ) أبو سفيان را طَرد و زَجْر كرده و به او گفتند : انَّكَ وَ اللهِ مَا أرَدْتَ بِهَذَا إلَّا الْفِتْنَهَ ! وَ انَّكَ وَ اللهِ طَالمَا بَغِيت لِلإسْلَامِ شَرًّا ! لَا حَاجَة لَنَا فِى نَصِيحَتِكَ ! « 1 »
« سوگند به خداوند كه تو از اين پيشنهاد غير از قصد فتنه و فساد را ندارى ! و از زمانهاى ديرين است كه تو براى اسلام طلب شرّمى كردى ! ما نيازى در نصيحت تو نداريم » !
علاوه بر أبو سفيان ، عبّاس عموى رسول خدا به نزد حضرت أمير المؤمنين ( ع ) آمد و گفت : آمدم بيعت كنم ؛ و در اين صورت مىگويند : عَمِّ رسول خدا با پسر عمِّ رسول خدا بيعت كرده است و ديگر دو نفر پيدا نمىشوند كه بتوانند در اين مسئله با يكديگر اختلاف داشته باشند .
ابن قتيبه دينورى مىنويسد : قَالَ الْعَبَّاسُ لِعَلِىُّ بْنِ أبيطَالِبٍ - كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ - : ابْسُطْ يَدَكَ ابَايِعْكَ ، فَيُقَالُ : عَمُّ رَسُولِ اللهِ بَايَعَ ابْنَ عَمَّ رَسُولِ اللهِ صَلَّىِ اللهُ عَلَيه ( و آله ) وَ سَلَّمَ ، وَ يُبَايِعُكَ أهْلُ بَيْتِكَ فَإنَّ هَذَا الْأمْرَ إذَا كَانَ لَمْ يُقَلْ .
فَقَالَ لَهُ عَلِىُّ - كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ - : وَ مَنْ يَطْلُبُ هَذَا الْأمْرَ غَيْرُنَا ؟ ! « 2 »
« حضرت فرمودند : مگر كسى غير از ما ممكن است داعيه امامت را داشته باشد ؟ » !
أمير المؤمنين ( ع ) با اينكه خلافت و امارت را حقّ منحصر خود مىدانستند ، براى رضاى خدا و وصيّت رسول خدا كه فتنه و فساد بر پا نگردد ، و اسلام نوپا دچار آفت نشود ، از حقّ مسلَّم خود برداشتند .
هامش
( 1 ) - « تاريخ طبرى » ، طبع دار المعارف مصر ، ج 3 ، ص 209 . و « تاريخ الكامل » ، طبع بيروت 1385 هجرى قمرى ، ص 326 . و بيت دوّم را در اين دو كتاب ، مَعْكوسٌ بِرُمَّتِهِ آوردهاند . و عكس عبارت است از بستن گردن حيوان به يكى از دستهايش .
( 2 ) - « الإمامة و السِّياسة » ، ص 6 ، و « شرح نَهْج البلاغه » ابن أبى الحديد ، طبع دار إحياء الكتب العربية ، ج 1 ، ص 160 و ص 161 .