مرا ملاقات كند ، داخل در بهشت مىشود ، و كسى كه با عداوت او مرا ملاقات كند داخل در آتش مىشود .
پس اى محمّد ! على را إقامه كن ! و بر افراز به عنوان رئيس و پيشوا در ميان مردم ، و براى أمر او از مردم بيعت بگير ، و آن عهد و ميثاقى را كه براى من از مردم گرفتهاى تجديد كن ! چون من قابض روح تو هستم ! و تو را به سوى خودم مىخوانم » ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از قوم خودش : قريش و از أهل نفاق و شقاق مىترسيد كه متفرّق شوند ، و به همان جاهليّت ديرين باز گردند ، چون عداوت آنها را به خوبى مىدانست ، و از دشمنيى كه آنها با على داشتند و پنهان مىداشتند ، و ليكن نفوسشان بر آن عداوت منطوى شده بود ، به خوبى آگاه بود .
فلهذا از جبرئيل خواست كه از پروردگار تقاضاى عصمت و مصونيّت كند ، تا از مردم گزندى نرسد . و پيوسته انتظار مىكشيد تا جبرئيل از جانب خداوند خبر عصمت و مصونيّت از مردم و شرور ايشان را بياورد .
و اين أمر به تأخير انجاميد تا رسول خدا در مسجد خيف آمد ، جبرئيل نازل شد و پيامبر را امر كرد كه بر عهدى كه دربارهء علىّ بن أبي طالب است ، مردم را آگاه كند ، و على را به عنوان شاخص و نمونه و آيت إلهى بر مردم نصب كند ، تا مردم از نعمت وجود او هدايت شوند ، و ليكن آن تضمين عصمت را از جانب خدا آنطور كه رسول خدا مىخواست نياورد ، تا رسول خدا به كراع الغميم « 1 » رسيد كه بين مكّه و مدينه است ، باز جبرائيل نازل شد ، و امر كرد كه آن عهد را رسول خدا ابلاغ كند ، و در اين موقع نيز تضمين عصمت نكرد .
رسول خدا عرض كرد : اى جبرائيل ! من از قوم خودم در ترس و هراس مىباشم ، و مىترسم كه قوم من مرا تكذيب كنند ، و گفتار مرا دربارهء على نپذيرند - و دانستيم كه از جبرئيل به نزول آيه عصمت تقاضا نموده بود ، و جبرائيل
هامش
( 1 ) - در « مراصد الاطّلاع » ج 3 ص 1153 گويد : كراع الغميم موضعى است در حجاز بين مكّه و مدينه به فاصلهء هشت ميل به عسفان مانده ، و اين كراع كوه سياهى است در طرف حرّه كه تا آنجا امتداد دارد .